تبلیغات
علوم طبیعت در قرآن
 
 

موضوع بحث پیدایش انسان از نظر علم و از نظر قرآن است ابتدا درباره پیدایش انسان از دیدگاه علم مطالبی را مطرح می کنم. تحقیقات علوم طبیعی و مطالعات علمی در زمینه شناخت طبیعت، روش و شیوه ای دارد که بیشتر بر مشاهدات عینی خارجی، تجربیات آزمایشگاهی، بررسی های تطبیقی، و نتیجه گیری های علمی از این مشاهدات و تجربه ها و بررسی ها تکیه دارد، و باید هم چنین باشد. باید بپذیریم که شیوه های مورد استفاده در این قرن های اخیر در زمینه شناخت طبیعت، شیوه‌های پیشرفته، آگاهی بخش و پرثمری بوده است .

یکی از چهره‌های درخشنده در طبیعت شناسی علمی داروین است. مطالعه زندگی نامه این مرد نشان می‌دهد که مردی به تمام معنا جستجوگر، علم دوست، و عاشق شناخت بهتر جهان بوده است. او به راستی می‌خواسته بر آگاهیهای صحیح‌تر درباره جهان طبیعت دست بیابد. روشی علمی که او برای این منظور مورد استفاده قرار داده روشی است که در اصل صحیح و عالمانه و علمی است و که هنوز هم به قوت خودباقی است و در آینده هم باید از آن استفاده کرد. او با بردباری قابل تحسینی مجموعه اطلاعاتی علمی را که درباره پیدایش موجودات طبیعت، ومخصوصاً موجود زنده، تا عصر او دیگران در کتابهایشان نوشته بودند گردآوری کرد و مورد مطالعه قرار داد. و چون یک طبیعت شناس ارزنده فقط ملا کتابی نیست بلکه کتاب بزرگتری را که او مورد استفاده دایم و پیگیر قرار می دهد کتاب پر راز و در عین حال آگاهی بخش طبیعت است، او تلاش کرد تا نه تنها به صورت شخصی، بلکه با تمام امکاناتی که در اختیار داشت ( کلکسیون ها و مجموعه های ارزنده ای از فسیل‌های گیاهی وحیوانی، از انواع سنگها، و آنچه می توانست در شناخت علمی طبیعت به او کمک بکند ) به شناخت طبیعت بپردازد. برای اینکه پیوند فرهنگ بشری در طول قرنهای گوناگون محفوظ بماند و فکر نکنیم که همه چیز نو است و بر گذشته‌ها یکسره خط بطلان بکشیم، یادآوری می کنم که مشابه این طرز عمل را در طبیعت شناسی ارسطو و در زندگی نامه او نقل کرده اند. ارسطو هم از محبت و علاقه اسکندر پرقدرت به خودش یک استفاده فراوان و مهم کرد و آن این بود که از او و از کسانی که با او بودند خواسته بود تا به هر جا می روند مدارک طبیعی تازه علمی را برای تهیه کلکسیونهای علمی طبیعی برای او بفرستند. به همین جهت است که او در کتابهای طبیعت شناسی‌اش آگاهی‌هایی می دهد که از محیط یونان وپیرامون یونان بسی ‌فراتر است؛ آگاهی‌هایی ناشی از مشاهدات عینی و همراه با نتیجه گیریهای >نیمه علمی < داروین با نتیجه‌گیری از مجموعه مطالعات وسیعش، در خلال کتابها و بر آثار طبیعی گردآوری شده زمانش، نتیجه‌ای گرفت که البته این نتیجه و این فرضیه سابقه داشت : فرضیه تکامل. فرضیه تکامل مخلوق داروین نیست بلکه داروین با مطالعاتش توانست در شناساندن علمی این فرضیه و گسترش نتیجه گیریهای علمی از آن یک نقطه عطف و یک جهش به وجود بیاورد، و به همین جهت فرضیه تکامل به نام داروینیسم معروف شد. ما نباید بگوییم این نامگذاری‌ها غلط است. نباید بر سر آنها جدال کنیم. باید معنی صحیح این نامگذاری‌ها را یاد بگیریم. وقتی می‌گوییم داروینیسم، نمی‌خواهیم بگوییم و فرضیه‌ها و نظریات علمی که او خلق و ابداع کرده است. می‌توانیم بگوییم نظریاتی که او به بهترین وجه نسبت به زمان خودش و قبل از خودش به آنها شکل داد. بر طبق این نتیجه گیری نهایی داروین به این نتیجه‌هایی که عرض می‌کنم رسید.

 بررسی تحقیقی تاریخ طبیعت در ما این فکر را به وجود می‌آورد که موجودات این جهان با نظمی خاص از بساطت و سادگی به سوی ترکیب و پیچیدگی پیش رفته اند.< یعنی اگر ما براساس معیارهایی که برای شناسایی تاریخ طبیعت هست - چون تاریخ طبیعت را با گفتار مورخین نمی‌شود شناخت. تاریخ طبیعی خود یک شیوه مخصوص به خود دارد که مهمترینش همان شناخت طبقات، و بخصوص فسیلها حسب ترتیبی است که می توانیم از مقارنه این دو به دست بیاوریم و بعد با یک نوع واحدهای تقریبی که از طریق بررسی‌های شیمیایی درباره این فسیلها به کار می‌رود می‌توانیم مقدار زمان لازم برای پیدایش هر یک از این طبقات را بر روی یکدیگر و هر یک از این فسیلها را پس از دیگری حدس بزنیم؛ چیزی تقریباً شبیه آنچه با تجزیه نور خورشید می‌کنیم و می‌توانیم بر اساس آن بگوییم خورشید از چه موادی ترکیب شده است. این بررسی نشان می‌دهد پیدایش موجودات ساده ( غیرزنده ها، مخصوصاً موجودات آلی ) در گذشته در یک زمان صورت نگرفته بلکه این موجودات از موجودات بسیطتر و ساده تر شروع کردند و بعد در کشاکش تکامل طبیعت موجودات پیچیده‌تر جمادی به وجود آمدند. حتی در پیدایش جمادات یک نوع ترتیب تکاملی در تاریخ طبیعت به چشم می‌خورد.

> تا نوبت به پیدایش حیات و موجود زنده رسید و نخستین موجود زنده شاید یک موجود زنده تک سلولی بوده است .< اینها را به عنوان >شاید< می‌گویم؛ چون اگر کسی فراتر از >شاید< بگوید هم به علم خیانت کرده هم به غیرعلم، >شاید یک موجود زنده تک سلولی در کنار باتلاقها پیدا شد. و این موجود زنده ساده باز در بستر تکامل پیش رفت و موجودات زنده پیچیده‌تر از گیاه، و بعد هم پیچیده‌تر از حیوان و جانوران و بالاخره انسان به وجود آمد .<
نشانه‌های علمی بر این پیدایش تکاملی موجود زنده که داروین و دنبال کنندگان نظریه او به آنها استناد کرده‌اند سه نشانه اصلی است .

1 ـ فسیلهای گیاهی و حیوانی و احیاناً بازمانده‌های پیکرهای حیوانی و انسانی و ترتیب تاریخی که در پیدایش آنها با معیارهای تاریخ طبیعی می‌توان حدس زد.
گاهی می‌خوانیم در فلان نقاط استخوانهایی از یک انسان باقی مانده که با ترکیب آنها بر روی یکدیگر می‌توانند حدس بزنند اندامش چگونه بوده، حتی با چهل پنجاه قرابت تصویر او را می‌کشند.
2ـ در کنار این، یک نشانه دیگر هست که از نظر جهان شناسی و طبیعت شناسی بسیار جالب است، و آن مشابهت موجود در ساختمان اصلی سلولها و ارگانیسم موجودات زنده و تکامل این مشابهت در موجوداتی است که ما آنها را در بستر تکامل تنظیم و رده بندی می کنیم. وقتی این مشابهت را الان هم در میان این موجودات زنده ای که فکر می کنیم پیدایش آنها در تاریخ طبیعت در یک ردیف بوده دنبال می کنیم، اولا یک مشابهت کلی در ساختمان سلولها و در ساختمان کلی این موجودات می یابیم و ثانیاً تکامل این مشابهت را - یعنی این مشابهت هر چه جلومی رود بیشتر می شود و بین هر ردیفی با ردیف بعد می‌شود.
3ـ نشانه سوم بسیار جالب است : تجلی آن تاریخ طولانی تکامل در تکامل جنین. یعنی یک جنین که معمولا نه ماه در شکم مادر است، اگرما بخواهیم همین سیر تکاملی آن را بررسی کنیم می بینیم مثل فهرست کوتاهی است از آن کتاب مفصل تاریخ طبیعت؛ یعنی همان مراحل تکاملی که برای موجود زنده از تک سلول تا انسان در تاریخ طبیعت هست همان مراحل به صورت خلاصه و فشرده در جنین انسانی یا در جنین حیوانات دیگر هست. آن تاریخ طولانی تکامل موجود زنده در تکامل جنین و دورانهایی که در رحم یا تخم می گذراند تجلی می یابد؛ بخصوص در جنین انسان تا رسیدنش به مرحله انسان شدن. بنابراین، رفقایی که می‌خواهند از نظر علمی با تکامل آشنا بشوند نه تنها باید کتاب هایی را که در زمین شناسی تدریس می شود مطالعه کنند بلکه در زمینه‌های فیزیولوژی و جنین شناسی نیز کتابهای سودمندی را مطالعه کنند تا اصل مطلب را درست بفهمند داروین و دیگران از این نشانه‌ها نتیجه گرفتند که همه موجودات این جهان، حتی انسان، مولود حرکتی تکاملی هستند که درطبیعت به صورت همه جانبه وجود دارد. در پرتو این نتیجه گیری، طبیعت شناسان تاکنون موفق به کشف بسیاری از رازهای نهفته طبیعت شده اند.بنابراین، ارزش این نظریه را از این دیدگاه هرگز نباید نادیده گرفت. البته نظریه تکامل به آن صورتی که داروین عرضه کرد با همه جزئیاتش به قوت و اعتبار خود باقی نماند - کدام نظریه علمی است که با همه جزئیاتش تا ابد معتبر بماند؟ آنچه گاه گفته می شود نظریه تکامل داروین ردشده، اگر منظور این باشد که اصلا علمای بعدی گفته اند این نظریه به کلی باطل است، بنده از چنین چیزی خبر ندارم ; اگر کسی خبر دارد نشانی اش را به ما بگوید. اینکه می گویند نظریه تکامل داروین رد شده، یعنی قسمتهایی از آن مورد نقادی قرار گرفته ; آنهم یک نقادی عالمانه، با شیوه عالمانه و با همان شیوه ای که خود داروین دنبال می کرد. کشفیات تازه، بررسیهای تازه، شناختهای تازه، شناختهای هسته ای، شناختهای، ژنتیک،اینها شکی نیست که هم متعلق به بعد از دوران اوست و همه به فهم صحیح تر مطلب کمک می کنند در حقیقت باید گفت خود نظریه تکامل نیزدر بستر تکامل علمی قرار گرفته و آنچه امروز به عنوان نظریه تکامل از نظر علمی مورد تاءیید است با آنچه داروین گفته، در اصول خیلی فرق ندارد؛ گرچه در جزئیات تا حدود زیادی فرق دارد. این است منظور از انتقاد از نظریه داروین .

نتیجه گیری‌هایی که از تکامل دارونیستی شده، حتی نتیجه گیری‌هایی که امروز مورد تأیید علما و دانشمندان طبیعت شناس است. از یک نظرباید به دو دسته تقسیم شود. یکی نتیجه گیری هایی که از نظر علمی باید گفت نتیجه گیری هایی قطعی است ؛ یکی نتیجه گیری هایی که باید گفت نتیجه گیری های حدسی ظنی غیر قطعی است. خلاصه سخن ما تا اینجا چنین است.
1ـ اساس نظریه تکامل از نظر علمی همچنان به قوت خود باقی است و کمکی مووثر به پیشرفت های قابل ملاحظه در شناخت هر چه بهتر وروشنگرتر طبیعت و بخصوص موجودات بوده است .
2 ـ این نتیجه گیریها از یک نظر باید به دو گروه اصلی تقسیم شود:

الف) نتیجه گیری هایی قطعی و صددرصد روشن و ثابت شده؛
ب) نتیجه گیری های حدسی ظنی که یک عالم طبیعت شناس منصف طرفدار تکامل هم آنها را حدسی و ظنی می داند نه قطعی و یقینی .
آنچه مربوط تمام شد ترتیبی که در این نظریه هست و به موجب آن موجود تک سلولی گیاهی بوده، بعد یک گیاه پیشرفته تر، بعد یک گل، بعد یک موجود تک سلولی، بعد آرام آرام یک موجود دریایی زنده مثل ماهی، و بعد یک موجود رونده‌ای مثل گاو یا الاغ و بعد انسان، از نظر ترتیب تاریخی و تقدم و تآخر تاریخی قطعی است. یعنی پیدایش این موجودات تقریباً برطبق همین ترتیب گفته شده از نظر تاریخ است. این نتیجه گیری، یک نتیجه گیری قطعی علمی است. بنابراین، رده بندی و صف بندی ترتیب تاریخی پیدایش موجودات زنده تقریباً براساس آنچه درتکامل گفته می‌شود جزو نتیجه گیری های قطعی و یقینی است که نباید درباره آن شکی کنیم اگر کسی شک بکند دور از علم است.
اصل این ترتیب تاریخی و اینکه مطالعه برگه های تاریخ طبیعت نشان می‌دهد که پیدایش حیوان بعد از گیاه بوده و پیدایش انسان نیز بعد ازحیوانات دیگر بوده است. تا این مقدار از مسأله، در کلیاتش قطعی و یقینی و علمی و اثبات شده و غیرقابل تردید است. این نتیجه گیری قطعی .اما یک سووال : آیا این گل چند برگی که زمان پیدایش آن، از نظر ترتیب تاریخی و فسیل شناسی، بعد از پیدایش گیاهی یک برگی بوده، از دل گل یک برگی بیرون آمده است ؟ یعنی، آیا پیدایش گل چند برگی به این صورت بوده که گل یک برگی و دانه‌های آن آرام آرام آن طور جلو رفتند که از یکی از دانه ها و نسلهای گل یک برگی گل دو برگی یا سه برگی به وجود آمده است یا اینکه گل چند برگی که ایجاد مستقلی داشته است ؟ به عبارت دیگر، آیا انواع از شکم یکدیگر به وجود آمدند یا هر یک برحسب همین ترتیب تاریخی، جداگانه ایجاد شدند؟
تا آنجا که من شخصاً کتابهایی در این زمینه خوانده ام و با بهترین اساتید موجود ایران در این زمینه تبادل نظر داشتم، پاسخ بدین سووال مثبت است - البته در حد برداشتهای علمی؛ یعنی علوم طبیعی که در آنها قطعیت صددرصد معتبر نیست یک عالم طبیعت شناس، همانطور که درشناخت قسمتهای دیگر طبیعت از نشانه هایی یک نتیجه حدسی می گیرد و بعد آن را زیربنا قرار می دهد و بر اساس آن نتیجه گیری های جدیدمی کند - مثلا کوشش می کند با ایجاد یک حرکت تکاملی مصنوعی در دانه یک گیاه، گیاه پیشرفته تری را از آن به وجود بیاورد - به این سووال پاسخ مثبت می دهد، اما نه در حد یقین صددرصد. یعنی قطعیتش در حد قطعیت خود این ترتیب تاریخی نیست. ما به طور قطع می توانیم بگوییم این گل دو برگی بعد از آن گل یک برگی به وجود آمد، اما با همان قطعیت نمی توانیم بگوییم که پیدایش این مرهون تکامل دانه ها و انتقال مختصات تکاملی از نسل قبلی به نسل بعدی بوده است. نمی توانیم بگوییم آنچه در گذشته صورت گرفته حتماً از این قبیل است. ولی این را می توانم بگویم که ما آن قدر نسبت به این مسأله گرایش داریم که الان در صنعت کشاورزی و در صنایع وابسته به آن از این موضوع استفاده می کنیم. و باایجاد تکامل مصنوعی در یک دانه، مرتباً گیاهانی بهتر و دلخواه تر به وجود می آوریم.
]یکی از حاضران [: آقای سحابی در کتاب خلقت انسان ....
]دکتر بهشتی : [خدمت خود ایشان صحبت کردیم ایشان از دوستان عزیز من هستند.بعد از نوشتن کتاب خلقت انسان و بعد از بحث هایی که پیرامون آن شده بود، این استاد مسلم تکامل و زمین شناسی، جناب آقای دکتر سحابی، که مردی با ایمان و نورانی و باصفا و دوست داشتنی است، خودشان فرمودند که دوست دارم با تو پیرامون نتایج کار در این زمینه بحثی داشته باشم. اتفاقاً تابستان سال پیش بود که این توفیق نصیب شد که چند جلسه یکی دو ساعته در خدمتشان به صحبت نشستیم. و همان طور که عرض کردم، با اساتید مختلفی در این زمینه صحبت شده، باایشان هم صحبت شده؛ آهنگ صحبتمان هم تحقیقی بود و هیچ تعصب و پرخاشگری و از این حرفها در کار نیست؛ بخصوص اینکه ما با ایشان یک دوستی صمیمی شخصی هم داریم. اتفاقاً با آقای دکتر فرهیخته هم یکی دو بار قرار گذاشتم که ایشان هم بیایند در این زمینه با هم صحبت کنیم؛ چون ایشان هم خیلی در این زمینه داد سخن می دهند. البته هنوز فرصت رو در رو شدن با ایشان دست نداده؛ یعنی وقتمان با هم نخوانده .ولی با دیگران مکرراً صحبت شده است. آنچه ایشان]سحابی[ می گفتند همین بوده که مسأله در حدی است که ما در علم و در صنعت کشاورزی و مانند آن از آن استفاده می کنیم .

برای اینکه این مطلب روشن بشود که چطور ما در این مسأله نمی توانیم جواب قطعی بدهیم، یک کلکسیون می گذاریم کنار کلکسیون هایی که طبیعت شناسان دارند: کلکسیون ماشین چاپ. می‌رویم چین باستان. باستان شناس چینی به ما کمک می کند و یک دانه از آن وسیله های چاپ خیلی قدیمی مصر و چین را در اختیار ما می گذارد; چیزی است شبیه یک قالب سنگی ناهموار که این اثر را دارد که مثل یک مهر است و وقتی روی آن یک ماده رنگی بمالند و روی کاغذ بزنند شکل خودش را منعکس می کند. این می شود اولین دستگاه چاپی که تاکنون می شناسیم. سطح این دستگاه چاپ فرورفته و ناهموار است. جلوتر می آییم قطعه سنگهای صافی را پیدا می کنیم که روی آنها با مرکب خاصی نوشته می شود وبعد با کمک دارویی فرورفتگی های صافی در آن به وجود می آید و می شود چاپ سنگی که تا 200 سال پیش وجود داشت. بعد از مدتی به دشتگاههایی با حروف چوبی می‌رسیم. صفحه‌هایی که حروف چوبی تراشیده شده را روی آن در کنار هم می‌چیدند و حروفچینی می‌کردند. این کار را راحت‌تر بود و لازم نبود که همیشه به سراغ خطاهای خوب برویم. یک خطاط خوب پیدا می‌کردیم که یک بار حروف قشنگ را می نوشت و بعد حروف را با هم جفت و جور می کردیم. بعد می‌رسیم به ماشین با حروف سربی. ماشین با حروف سربی هم، از نظر تکامل، از آن ماشینهای دستی شروع شده تا ماشینهای پیشرفته خودکاری که امروز هست. یعنی در این مورد باید سی - چهل نوع ماشین پیشرفته که به تدریج پیش رفته در آن کلکسیون ردیف کنیم. بعد می رسیم به ماشینهای افست ....تا برسیم به ماشینهای موجی چاپ. این ماشینها برحسب ترتیب تاریخی، ترتیب تکاملی هم دارند. اما آیا این ماشین بعدی از شکم ماشین قبلی منولد شده است ؟ یعنی آن ماشین های قبلی در یک بستر تکاملی طوری پیش رفته که بالاخره اندامهای آن در بعدی هم وجود دارد؟ در این مثال، دلیل اول و دومی که در فرضیه تکامل به آن استناد می کردم اینجاهست. یعنی، اولا، تکامل اینها تاریخی است. اول یک ماشین ساده است، بعد پیچیده تر و پیچیده تر می شود. یعنی این ماشین‌ها برحسب ترتیب تاریخی از سادگی به سمت پیچیدگی پیش می روند. دلیل دوم هم هست. یعنی در اصل و کلی طرح و الگو همه شریک هستند. مثلا، در همه اینهاباید چیزی را که می خواهند چاپ بشود وارونه نصب کنند تا وقتی چاپ می کنند از رو چاپ شود. در این اصل همه شان مشترکند - و در بسیاری از اصول کلی دیگر. یعنی همان تشابه کلی که در فسیلها و در موجودات می یافتید اینجا هم هست. و این تشابه، روزافزون و رو به تکامل است .یعنی وجوه مشابهت بین ماشینهای پیشرفته تر با ماشین بعدی خیلی زیادتر است تا بین او و نخستین ماشین. ولی بالاخره آیا می شود گفت که آن ماشین از شکم این به وجود آمده، یعنی وقتی خواستند این ماشین را بسازند آمدند آن یکی را تکه تکه کردند و اجزایش را در این به کار بردند؟ یااینکه نه؛ انسان خالق ماشین چاپ در اولین مرحله تکاملی خودش، در حقیقت این خود انسان بوده که تکامل پیدا کرده فکرش رسید به آن ماشین چاپ ساده به آن دستگاه چاپ ساده که اصلا ماشین نبود دستگاه بود بعد رفت جلو رفت جلو، رفت جلو، رفت جلو، هر قدر توانایی خلاقیتش بیشتر شد ماشین کاملتری را به وجود آورد بدون اینکه این ماشین را از شکم قبلی زایانده باشد؟ اگر این ماشین ها نشانه تکاملی باشدنشانه تکامل در فکر و اندیشه و خلاقیت آفریدگار این ماشینها، یعنی انسان، است. بدین معنا که علم و فکر بکر سازنده ماشین‌های جدید زاییده فکر سازنده ماشین‌های قبلی است با یک مرحله تکاملی؛ اما خود اینها از شکم یکدیگر به وجود نیامده اند.
ما نمی خواهیم بگوییم تکامل حتماً نیست. می‌خواهیم بگویم این ادله این و دلائلی که در طبیعت شناسی داریم نمی گوید حتما" هست می شودتکامل باشد؛ می شود از شکم هم آمده باشد; و می شود نیامده باشد. همین اندازه می شود گفت؛ بیش از این نمی خواهیم بگوییم. ما می خواهیم بگوییم پیدایش موجود بعدی کاملتر از شکم موجود قبلی، با این دلایلی که گفته شد، قابل اثبات قطعی نیست ... آیا این می تواند اثبات کند که نخستین انسان از شکم آخرین میمون تکامل یافته به وجود آمده است ؟ ما نمی گوییم الان در زمان خودمان جنبه های تکاملی وجود ندارد. ما نخواستیم بگوییم که اصلا این نظریه هم به یکی در مورد در گذشته باطل است. ما می گوییم با شاید روبرو هستیم. از روی قراین طبیعی هفتاد درصد انسان نخستین از شکم میمون به وجود آمده باشد؛ سی در صد هم شاید چنین نباشد. منظور من نفی قطعیت بود.
اما راجع به تکامل خالق. در مثال ماشین چون من انسان هستم و چون خالقیت من تدریجی تکامل پیدا می کند، ماشین را هم تدریجاً تکامل می دهم. ولی همه جا تدریج نشانه تکامل من نیست. گاهی اوقات تدریج ناشی از تدریج در قابلیت است. مثالی می زنم. جنابعالی که خیلی معلومات دارید چرا برای بچه ای که به کلاس اول می آید یک کتاب ساده فارسی می نویسید؟ چون شما نمی توانید آخرین اثر ادبی را برای اوبنویسید یا چون او توانایی درک آن را ندارد؟ چون او نمی تواند بخواند. از هر سال مطلب درسی را تکامل می دهید. پس تدریج همان طور که ممکن است وابسته باشد به تکامل در خالق، می تواند به تکامل در ظرفیت مخلوق. هم وابسته باشد. در مورد خدا این دومی است.
پس، منهای دین، منهای قرآن، منهای عهدین، منهای روایات، منهای هر فکر دینی، اگر ما بخواهیم از دید علمی طبیعی بپرسیم تکامل گفته اند چه چیزهایی چه نتیجه گیری هایی به دست می آوریم، پاسخ این است که یک مقدار نتیجه گیری قطعی و یک مقدار نتیجه گیری غیرقطعی به دست می آوریم. این مساءله که موجود کاملتر از شکم ناقص تر بیرون آمده، غیر قطعی است. اما اینکه عاملتر بعد از ناقص تر آمده، از نظر ترتیب تاریخی قطعی است. حالا برویم سراغ نصوص دین و سراغ پیدایش انسان از دیدگاه قرآن.
آیات قرآن دلالت صریح بر این دارد که
 1 - آفریدگار جهان پس از آفرینش زمین و آسمان و همه موجودات زمینی و آسمانی که ما می شناسیم ( از گیاه و جانوران و غیر آنها( موجودی آفرید به نام >آدم <. تا اینجا دلالت قرآن کاملا صریح است .
2 ـ آیات قرآن ظهور - ( اینجا صحبت از صراحت و نص قاطع مشکل است) ـ فراوان در این دارد که پیکر این آدم از گل و لای ساخته شد و اومولود یک موجود زنده نبوده است
اگر از من سووال کنید که آیا اصلا آیات قرآن در آفرینش انسان، می خواهد رقیب تاریخ طبیعی باشد؛ یعنی تاریخ طبیعی چیزی بگوید و قرآن هم چیزی بگوید - حالا یا عین او، یا موافق او، یا مخالف او - می گویم نه ! ( هیچ جای قرآن سرگذشت پیدایش انسان را از نظر طبیعت، برای دادن آگاهی به ما، نگفته است. قرآن این کار را به عهده خود ما گذاشته است.
همه مواردی که به صورت اشاره، به صورت دو آیه و سه آیه، یا به صورت چند آیه، درباره آفرینش انسان و آدم در قرآن آمده، همه می خواهد یک نتیجه گیری می خواهد بکند: ای انسان، خدای آفریدگار تو به تو دو امکان اختصاصی داد; امکان آگاه شدن و شناخت خیر و شر،امکان تصمیم گرفتن و اختیار و انتخاب. مواظب باش ! در برابر این امکاناتی که به تو داده اند از تو انتظاراتی هست. مراقب باش ! یک روزی حساب این نعیم و امکاناتی که به تو داده اند پس می گیرند. تمام آیاتی که در زمینه آدم در قرآن آمده ناظر به این است ; مگر یکی دو جا که ناظر به یک نکته دیگر است، و آن هم یک اشاره است. بنابراین، وقتی یک گوینده یا نویسنده ای مطلب را از این دیدگاه مطرح می کند، آیا می شود به اوگفت که خوب بود در این باره اطلاعات ارزنده تر و دقیق تری در زمینه پیدایش پیکر انسان و خود انسان در اختیار ما می گذاشتی ؟ اصلا این خلاف بلاغت است. صحیح سخن گفت، و صحیح نوشتن در اینجا این است که مقدمه ها را به نهوی بگویند که در جهت نتیجه گیری مورد نظر باشد.طرح چیزهایی که دخالت در آن نتیجه گیری ندارد اصلا بیجاست. اینکه بشر هم چگونه به وجود آمده تاءثیری در این نتیجه ندارد. هر جور به وجود آمده باشد; با جهش) ، با موتاسیون، به صورت طبیعی، به صورت الهی، تأثیری درد این نتیجه ندارد. مهم این است که این موجود درسراسر عالم هستی با یک امتیاز پیدا شد. کدام عالم اجتماعی، انسانی، طبیعی، محیطی، فیلسوف هست که درباره این امتیاز چیز بیشتری از اسلام گفته باشد؟ این است که دوستان توجه کنند که اصلا آیات قرآن در صدد بیان یا رد و قبول این نکته های پیچیده علمی و نفی و اثبات آن هانیست. در صدد چیز دیگری است. همین ! فقط باید ببینیم قرآن، بدون اینکه در صدد بیان مطلبی از این قبیل باشد، عباراتش با چه چیز بیشترجور در می آید.
4 ـ نام >آدم < در قرآن نام شخصی معین است. نام کلی و نوعی نیست .
5 ـ انسان های موجود بر وری کره زمین، در قرآن با عنوان زاده های آدم ) آدمی زادها( بنی آدم مورد خطاب و گفتگو قرار گرفته اند.
6 ـ آیا قبل از پیدایش این آدم شخصی، موجود جانداری که از نظر قد و قامت و کارهای حیوانی شبیه او باشد وجود داشته یا نه ؟ در قرآن دراین باره مطلب روشنی نمی توان یافت ; ولی در چند آیه ایهام‌ها )و نه اشاره ها)یی در این زمینه هست.

منبع: www.beheshti.org




طبقه بندی: قرآن و علم، 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388 توسط سعید



بعضی از فیلسوفان باستان ادعا می‌كردند كه جهان «قدیم» است. یعنی ازلی و بلا اول است و قهراً حادث یا آفریده نیست. در یك تقسیم بندی این عده را «دهریه» می‌نامیدند. حتی در میان عرب جاهلی هم این اندیشه طرفدار داشته است: «و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلكنا الاّ الدهر...»1 «وگویند چیزی جز زندگی دنیوی ما در كار نیست، كه بعضی زنده می‌شویم و بعضی می‌میریم و جز روزگار ما را نابود نمی‌كند؛ و آنان را به این امر علم نیست. چیزی جز پندار نمی‌بافند.»

اما پیشرفت علم و فلسفه نشان داد كه جهان مادی، نمی‌تواند قدیم باشد. و نمی‌تواند علت مادی داشته باشد. زیرا آنچه مادی است، «ممكن» است (یعنی می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد) و علت جهان باید فراتر از ممكن، یعنی واجب، (ضروری) باشد. حتی علم بیش از فلسفه قائل به این است كه ازلی خواندن موجود (موجود مادی) بی وجه است و همه چیز، یعنی آنچه در جهان است ، و خود جهان عمری و آغازی دارد.

علم با آنكه جهان را حادث (پدید آمده) می‌داند ولی نه قائل به آفرینش جهان است و نه منكر آن. به عبارت دیگر قول به آفرینش جهان یك اندیشه فلسفی و نیز یك عقیده دینی ـ اعتقادی است.ممكن است نظریه بیگ بنگ (مهبانگ یا صیحه بزرگ كیهانی) كه علم می‌گوید، بیان علمی نظریه یا عقیده آفرینش باشد كه بعضی از فلسفه‌ها و اغلب ادیان می‌گوید.

بیگ بنگ یعنی انفجار عظیم اولیه ـ كه جرثومه كیهان با كمترین جرم و بیشترین چگالی، در زمانی از« آن» و اعشار ثانیه كمتر، بیشترین انبساط را می‌یابد ـ هر چه باشد، نحوه به وجود آمدن كیهان است، نه علّت آن.

مراد ما از بیان این مقدمه، بیان این رقم است كه بیگ بنگ یا انفجار كیهانی در ده تا سیزده میلیارد سال پیش رخ داده است. از عمر زمین حدوداً چهارمیلیارد و ششصد میلیون سال می‌گذرد. از عمر اجداد انسانی ـ حیوانی، كمتر از دو میلیون سال می‌گذرد. از عمر انسان هوشمند كه شبیه به انسان امروزی است صد تا 120 هزار سال می‌گذرد. از آغاز تاریخ تمدّن و تدوین فرهنگ انسان فقط ده هزار سال می‌گذرد. از عمركشاورزی كه در عهد نوسنگی پدید آمد، حدوداً نه هزار سال می‌گذرد (در این مقاله به مسأله كشاورزی باز می‌گردیم).

جهان یا به هر حال منظومه شمسی، خودكار می‌گردد. به تعبیر قرآنی، ماه و خورشید و ستارگان همه مسخّر امر الهی اند. خداوند، طبیعت را پرورنده و خودكار و منظم آفریده است. یعنی در زمین، روز و شب و ماه و سال با نظم شگرفی به نحو تكراری پدید می‌آید. نظم كیهانی و طبیعی تا حدی است كه جهان را به حق به ساعت تشبیه كرده‌اند.

همین نظم و سامانمندی طبیعت و خودكاری كاروبار آن باعث شده‌است كه عده‌ای طبیعت گرا یا دهرگرا (روزگار‌گرا) باشند كه به آنها اشاره كردیم.

از سوی دیگر، علم یا علوم طبیعی بر مبنای پژوهش در طبیعت پدید آمده است. یعنی نظم و قاعده و قانون و سامان طبیعت را كشف كرده و توانسته است و می‌تواند با تكیه بر این نظم و سامان، فی المثل خسوف و كسوفها میلیون‌ها سال بعد را با دقت پیش‌بینی كند.

تبیین پذیری رفتار طبیعت كه به اصطلاح بر رابطه علّی (علت و معلولی) استوار است، باعث شبهه بعضی ازانسان های گذشته و حال شده است؛ یعنی ابر و باد و مه و خورشید و فلك را خود مختار و علت العلل احوال و آمار جوّی و طبیعی می‌انگارند؛ یعنی می‌گویند باران و باد چگونه پدید می‌آید و خاك چگونه ازتأثیر موجودات ذره‌بینی در صخره‌های میلیون‌ها سال پیش سطح زمین پدید آمده و از آمیختن آب و خاك ، گیاه پدید می‌آید و…. به عبارت دیگر این دهریه (دهریان قدیمی، اصالت طبیعیان، طبیعت گراهای علم گرای جدید) نزدیك بین هستند و داستان جهان و آفرینش و حتی كاروبار طبیعت را از نیمه، از نیمه دوم، یا وسط، تماشا و سپس تبیین می‌كنند.

اما ما مسلمانان درقرآن كریم می‌خوانیم كه آب باران را خداوند، از آسمان به امر خویش و به عنوان لطفی در حق بشر ونعمتی برای او و بهبود و حتی امكان پذیری زندگی او می‌فرستد. او «فالق الحب و النوی» (شكافنده دانه و هسته) است.2 بادها را نیز او می‌فرستد تا ابرهای آبستن و پر بار را جا به جا كنند.3 زمین مرده و پژمرده را اوست كه احیا می‌كند.4

پدید آمدن كشاورزی، یكی از انقلابی‌ترین دستاورد‌های علمی بشر و به تعبیر اهل ادیان، یكی از مهم‌ترین نعمت‌ها و موهبت‌های خداوند به انسان است. تاریخ علم، عادت همه‌ كاروبارهای علم و علمی را به بشر نسبت‌می‌دهد.

یعنی معتقد است كه كشاورزی، یافته و دستاورد بشری است. و همین بشر می‌تواند آبیاری را كه از لوازم كشاورزی است به فرمان آورد و بسامان گرداند. چنان‌كه می‌تواند ابرهایی را كه نازا و بی باران هستند، بارور و زایا گرداند تا ببارند. یا باران مصنوعی به راه اندازد، كه امروزه حتی دركشورهای عقب‌مانده و نیمه توسعه یافته هم جزو عادات روز مره كشاورزی و آبیاری است. حال در این آیات قرآنی، با نگاهی جدید تأمل كنید: «آیا به آبی كه می‌آشامید اندیشیده‌اید؟آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده‌اید یا ما فرو فرستاده‌ایم؟ اگر خواهیم آن را تلخ و شور گردانیم. پس چرا سپاس نمی‌گزارید؟ آیا به آتشی كه می‌افروزید اندیشیده‌اید؟ آیا شما درختش را آفریده‌اید یا ما آفریننده‌ایم؟ ما آن را پند‌آموزی ساخته‌ایم و توشه‌ای برای راهروان.»5

و در همین سوره، پیش از آیاتی كه نقل كردیم،در باره كشت و زرع می‌فرماید: آیا در آنچه می‌كارید اندیشیده‌اید؟ آیا شما آن را می‌رویانید یا ما رویاننده‌ایم؟ اگر خواهیم آن را خرد و ریز‌گردانیم و شم حسرت زده شوید و گویید ما غرامت دیدگانیم، بلكه ما بی بهرگانیم.»6

هر چند كه گفتیم، انقلاب كشاورزی و كشاورزی انقلابی از مهمترین رویدادهای تمدن بشری است و در جنب كشف آتش و اختراع خط، سه پدیده بسیار مهم تمدن ساز و فرهنگ آفرین است، ولی خداوند سلسله جنبان اصلی آنهاست. كشاورز، دانه ر اختراع نكرده است، بلكه یافته است. آب را هم اختراع نكرده است، بلكه در دسترس خود یافته است. همین‌طور خاك را و به اصطلاح فقط ا ینها را «مونتاژ» كرده است. یا از مونتاژ آنها با خبرشده است. مهم این است كه دانه، رویان است؛ یعنی قابلیت رشد دارد. مهم این است كه آب روان است. مهم این است كه آب و باد و خاك و دانه وجود دارند و با هم تأثیر و تأثر متقابل دارند. اگر نمی داشتند اگرخداوند پیش آفرینی نكرده بود، سطح زمین قاعا صفصفاً (صاف و هموار بی‌آب و گیاه) بود. پس آبیار و كشاورز واقعی، خداوند است و ما بخیه‌ای بر روی كار می‌زنیم.

مهم‌تر ازمسأله كشاورزی و آب و آتش كه طبیعی‌اند یا طبیعی می‌نماید، مسأله فن و فن‌آوری یا تكنولوژی است. با توضیحی كه دادیم، بسیاری از این نظر قبول می‌كنند كه آبیار و كشاورز اصلی و واقعی و سلسله جنبان و كارگردان كارهای طبیعی و طبیعت خداوند است،ولی در قبول اینكه كارهای فنی به خداوند ربط دارد، هنوز تردید دارند. برای نمونه، كشتی و كشتی سازی را در نظر بگیریم.پی بردن به اینكه چیزهایی ، مثل چوب در آب فرو نمی‌رود، و از آن‌جا به ساختن قایق و سپس كشتی و كشتی‌های كوه پیكر رهنمون شدن، هم از مراحل و تحوّلات اساسی و دوران ساز و تمدن آفرین تاریخ تمدن بشری است.

ولی خداوند كشتی‌ها را از آیات و نعمت‌های خود می‌شمارد و طبعاً و ظاهراً مایه تأمل و شگفتی است و كشتی‌ها مصنوع بشرند، پس چرا خداوند آنها را به خود نسبت می‌دهد؟ و می‌فرماید:«و او راست كشتی‌های بادبان برافراشته كه چون كوهها در دریا روانند»7. همچنین :‌«و از پدیده‌های شگرف او، كشتی‌هاست مانند كوه‌ها در دریاها».8 و در دنباله این آیه، كلیدی برای درست اندیشی بشر و نگاه درستش به پدیده دریانوردی به دست می‌دهد:‌«اگر خواهد باد را نگه دارد، آن‌گاه آنها بر روی آن [دریا] راكد مانند ؛ در این، برای هر شكیبای شاكری مایه‌های عبرت است». 9

در جای دیگر از قرآن كریم می‌فرماید:«آیا نیندیشیده‌ای كه خداوند، آنچه در زمین است و كشتی‌ها را كه در دریا به فرمان او روانند ، برای شما رام كرد، و او [اجرام] آسمان را نگاه می‌دارد كه به زمین نیفتد، مگر به اذن او. بی‌گمان، خداوند به مردم رئوف و مهربان است».10

نگارنده این سطور ، در ترجمه خود از قرآن كریم كه دارای پانویس‌های تفسیری است،در پانویس و در شرح این آیه و این مشكل یا شبهه، چنین آورده است. «در قرآن مجید، بارها كشتی‌ها را مسخّر انسان 11 و جزو نعمت‌ها و آیات الهی12 و حتی از آفریده‌های الهی شمرده است. چنان‌كه فرماید: «و از كشتی‌ها و چارپایان برای شما مركب فراهم ساخت.»13 توجیهش این است كه خداوند، خالق انسان است ، و مخلوقات و مصنوعات انسان، مخلوق و مصنوع مع‌الواسطه خداوند شمرده می‌شود. یعنی خداوند می‌توانست انسان را حیوانی ابزارساز بیافریند[چنان‌كه آفریده است]، یا مانند سایر حیوانات، فاقد این استعداد و قدرتش بگرداند. حال كه ا نسان دارای این استعداد و قدرت است، اعتبارش به حق تعالی باز می‌گردد. چنان‌كه اگر ا نسان‌ها در آینده نزدیك، آدم آهنی‌های ابزارساز یا كامپیوترهای كامپیوتر ساز پدید آورد، اعتبارش به انسان كه پدید آورنده و برنامه ریز اول است بازمی‌گردد.»14

آنچه معروض افتاد، جان كلام و چكیده نظریه و نگرش توحیدی و ا لهی، در برابر نظریه و نگرش طبیعی و مادی است و با این كلید، درهای بسیاری از مشكلات باز می‌شود. برای مثال، گاه از بعضی از متجددان و غرب زدگان یا علم زدگان شنیده می‌شد كه در تمسخر بینش الهی یك مؤمن ساده، به او می‌گفتند: «برو جانم این تب را دعا و خدا قطع نمی‌كند. این چرك را آنتی‌بیوتیك خشك می‌كند». پاسخش این است كه خداوند كه با حرف جهان را اداره نمی‌كند، بلكه اسباب آفرین است و با وسائط و اسباب كارها را انجام می‌دهد. حال این وسائط یا اسباب ممكن است هر چیزی باشد. گاه كلمه‌ایجادی «كُن» است. گاه ملائكه و موجودات غیبی است. گاه هم پدیده‌های طبیعی است. آنتی بیوتیك آفریده مع الواسطه یا غیر مستقیم خداوند است.

او به جای آنكه مستقیماً آنتی بیوتیك بیافریند، انسان و ذهن علم گرای برنامه‌ریزِ آنتی‌بیوتیك ساز او را آفریده است. تازه، انسان را هم نه بی واسطه بلكه از همین آب و گل آفریده است. در پرتو این نگرش، بسیاری ازآیات دشوار قرآنی را به آسانی درمی‌یابیم. در آغاز سوره الرحمن می‌فرماید: «... خلق الانسان. علّمه البیان؛ انسان را آفرید. به او زبان آموخت.» دراین‌جا هم وسائط بین اراده خداوند و زبان آموزش انسان را در نظر می آوریم. خداوند به كسی بی‌واسطه زبان و سخن‌گویی نیاموخته است، ولی ذهن انسان را چنان‌كه برجسته‌ترین زبانشناس امروز غرب، چامسكی، می‌گوید برنامه ریزی شده و دارای استعداد زبان آموزی آفریده است.

یا در سوره علق می‌فرماید: «اقرأ و ربك الاكرم. الذی علّم بالقلم؛ بخوان و پروردگار تو بس گرامی است. همان كه با قلم [وكتابت، انسان را ] آموزش داد.» در این‌جا هم معلوم است كه خداوند مستقیماً و بی واسطه، قلم را به دست كسی نداده است . او انسان را علم آموزِ علم آفرین و فرهنگ ساز و تمدن ساز آفریده است. یعنی همه این توانایی‌ها را به صورت استعداد در سرشت انسان نهاده است كه هر یك به موقع خود بارور می‌شود.

پانوشتها:

1. جاثیه (45) آیه 24.

2. انعام (6) آیه 95.

3. رعد (13) آیه 12؛ اعراف (7) آیه 57.

4. روم (30) آیه 24.

5. واقعه (56) آیه 6873.

6. آه 6367.

7. الرحمن (55) آیه 24.

8. شوری (42) آیه 42.

9. آیه 34.

10. حج (22) آیه 65.

11. ابراهیم (14) آیه 32.

12. لقمان (31) آیه 31؛ شوری (42) آیه 32.

13. زخرف (43) آیه 12

ونیز: الرحمن (55) آیه‌24، اسرا (17) آیه 66.

14. قرآن كریم، ترجمـه، توضیـحات و واژه‌نامه از بهاء‌الدین خرمشاهی، ص 340 (ذیل آیه 65 سوره حج).




طبقه بندی: قرآن و علم، 


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 اردیبهشت 1388 توسط سعید



پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان زنجان با درک اهمیت شبکه های اطلاع رسانی اینترنتی در عصر حاضر و نقش خطیر این رسانه در انتقال مفاهیم دینی و فرهنگی و توجه به اینکه وبلاگ نویسی از مهمترین ابزار تبلیغ دینی در دنیای مجازی میباشد، دومین جشنواره کشوری وبلاگ نویسی فرهنگی و دینی خود را با عنوان " مینویسم از اندیشه هایم... " برگزار می نماید .بستر این جشنواره بر پایه ارج نهادن به فعالیت های خودجوش کارشناسان و کاربران در آگاه سازی جامعه نسبت به ارزش های فرهنگی و دینی بوده که در راستای اهداف ذیل الذکر تجمیع گردیده است .
لذا با هدف افزایش کاربردی محتواهای فرهنگی و هنری برگرفته از مفاهیم دینی و اسلامی و توسعه روزافزون وبلاگ نویسی در میان کاربران ایرانی به دلیل ضرورت و اهمیت آن در امر اطلاع رسانی در فضای مجازی و با حمایت از ایده ها و استعداد های خلاق و تاثیر گزار , از کلیه علاقمندان , متخصصین و محققین , اساتید حوزه و دانشگاه , هنرمندان و عکاسان و وبلاگ نویسان شخصی برای شرکت در این جشنواره ملی , دعوت بعمل میآید .

مخاطبین جشنواره :
کلیه علاقمندان , متخصصین و محققین , اساتید حوزه و دانشگاه , هنرمندان و عکاسان و وبلاگ نویسان در کشور.
محور جشنواره :
1. شناسایی و معرفی الگو ها و ارزش های دینی و فرهنگی.
2. تقویت باور های دینی با استفاده از فن بیان و هنر .
3. تبیین نقش دین در عصر آخر الزمان.
اهداف جشنواره :
1. تولید و تجمیع اطلاعات فرهنگی- دینی در محیط های تحت وب .
2. تبیین اهمیت وبلاگ نویسی , تبلیغ , ترویج و توسعه فرهنگ تولید محتوای فرهنگی واستفاده مناسب از امکانات اینترنتی شخصی و یا گروهی در کشور .
3. ارایه ی وبلاگ های نمونه و استاندارد فنی و محتوایی جهت اطلاع رسانی به علاقه مندان به فعالیت در این زمینه.
4. ترغیب و تشویق قشر جوان و فرهیخته به استفاده ای بهتر از خدمات آن لاین و جهت دهی به فعالیت های شخصی.
5. گسترش فرهنگ وبلاگ نویسی در زمینه های تحلیلی و نقد در حوزه فرهنگ , دین و اندیشه .
6. تولید محتوای اصولی در موضوعات مرتبط در وب و حرکت در جهت پاسخگویی به نیاز ها و دغدغه های قشر جوان و فرهیخته .
7. اطلاع رسانی فعالیت های بلاگرهای فرهنگی- دینی در سطح کشور .
8. تاکید بر استفاده از سرویس های وبلاگ نویسی استاندارد و شیوه های بین المللی نشر وبلاگ ها جهت افزایش ضریب نفوذ محتوای فرهنگی- دینی در بستر اینترنت با استفاده از کمترین ابزارها و از طریق فن وبلاگ نویسی.

جوائز جشنواره :
بیش از 50 هدیه نفیس شامل :
• لپ تاپ بهمراه نرم افزار های دینی
• کمک هزینه سفرهای زیارتی حج , سوریه و...
• ده ها سکه بهار آزادی
• ده ها جایزه نقدی و اقلام فرهنگی
• دوربین های دیجیتالی
• ده ها جایزه نقدی
بهمراه تندیس جشنواره به نفرات اول تا پنجم و لوح سپاس به تمامی وبلاگ های برگزیده داوری
زمانبندی جشنواره :
اعلام فراخوان : 15 فرودین 1388
ثبت نام در جشنواره : اول اردیبهشت 1388 از طریق وب سایت جشنواره به مدت 2 ماه
شروع داوری و اعلام وبلاگ های برگزیده : 5 تیر 1388
اختتامیه : 15 تیرماه 1388

وبلاگ نویسان محترم میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص و ورود به وب سایت ویژه جشنواره , به پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان زنجان در آدرس http://www.Tebyan-Zn.ir مراجعه و آخرین اخبار و رویداد های جشنواره را پیگیری نمایند.

 




طبقه بندی: اطلاعیه های وبلاگ، 


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 اردیبهشت 1388 توسط سعید



● کشف معجزه‏ای جدید در قرآن :
▪ سیستم دفاعی مورچه‏ها
خانم Wadea Omrany کشف جدید علمی در قرآن کرده است. این کشف مربوط به نحوه و ترتیب ارتباط بین مورچه‏هاست؛ چیزی که پیش از این نمی دانستیم. این مطلب مربوط به آیه شریفه ۱۸ از سوره نمل است:
حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِی النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکنَکمْ لَا یحْطِمَنَّکمْ سُلَیمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یشْعُرُونَ
[آن‏ها حرکت کردند] تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه‏ای گفت‏: (به لانه‏های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمی‏فهمند!)
در آیه‏ی شریفه‏ی بالا مورچه خطر قریب الوقوعی را طی چهار مرحله متوالی بیان می‏کند که این مراحل توسط علم جدید ثابت شده است :
۱) ای مورچه ها: این اولین مرحله اعلام خطری است که توسط مورچه داده می‏شود تا توجه دیگر مورچه‏ها را به سرعت جلب کند. مورچه‏ها با گرفتن این پیام صبر می‏کنند تا دگر پیام‏ها را توسط همان مورچه دریافت کنند.
۲) به لانه هایتان وارد شوید: در این جا گوینده پیام به دیگران اطلاع می‏دهد که چه کار باید بکنند.
۳) مبادا سلیمان و لشکرش پایمالتان کنند: در این جمله مورچه دلیل خطر را به مخاطب می‏گوید.
۴) و خود آگاه نباشند: مورچه‏ها به عنوان عکس‏العمل حالت دفاعی مشخصی را از خود نشان می‏دهند. در این جمله آخر مورچه به مخاطبان می‏گوید به منبع خطر حمله نکنید. زیرا منبع خطر قصد حمله به لانه مورچه‏ها را ندارد. بنابراین مورچه‏ها آن‏ها را خطر واقعی نمی‏دانند.
علم در این مورد می‏گوید: مورچه‏ها در مواقع اعلام خطر و دفاع و همچنین زمانی که تبادل سریع اطلاعات نیاز باشد از ارتباط شیمیایی استفاده می‏کنند. این اخطار معمولاً توسط صدور علامت‏های شیمیایی دفاعی مشخص می‏شود. غده‏های دفاعی مسئول ایفای نقش اعلام خطر هستند. به عنوان مثال مورچه‏های استرالیایی را در نظر بگیرید؛ وقتی این مورچه‏ها با خطری مواجه می‏شوند، قطرات کوچکی را از غده‏های دفاعی خود ترشح می‏کنند. این یک فرمان برای دیگر مورچه‏هاست تا فرار کنند و با شاخک‏های خود ارتعاشی ایجاد کنند که به معنای قرارگیری در موقعیت خطر است.
Aldehyde hexanal اولین ماده‏ای است که توسط مورچه‏ها در مواقع احساس خطر ترشح می‏شود و باعث جلب توجه و علاقه‏ی آن‏ها می‏شود. در نتیجه شاخک‏های خود را بالا می‏برند و تکان می‏دهند تا دیگر بوها را نیز دریافت کنند. اولین پیام به شکل الکل بود و این اولین مرحله است که توسط مورچه در جمله «ای مورچه‏ها» گفته شد.
سپس مورچه دومین ماده به نام Hexanol را ترشح می‏کند و در نتیجه بقیه‏ی مورچه‏ها موقعیت خطر به خود می‏گیرند و در تمامی جهات می‏دوند تا منبع این ماده را پیدا کنند. مورچه‏ای که ماده شیمیایی را ترشح می‏کند باید مسیری را که باید بقیه‏ی مورچه‏ها از آن کنار روند مشخص کند و این کاری بود که طبق آیه‏ی قرآن آن مورچه انجام داد و گفت «به لانه هایتان وارد شوید» بنابراین باید مسیر را مشخص کرده باشد.
Undecanon سومین ماده ای است که مورچه ترشح می کند. این ماده نشان دهنده‏ی عامل خطر است و چیزی که مورچه در سومین عبارت گفت «مبادا سلیمان و لشکرش پایمالتان کنند» با این مرحله مطابقت و سازگاری دارد. در این مرحله مورچه‏ها آماده‏ی مواجهه با خطر می‏شوند.
در مرحله چهارم مورچه ماده شیمیایی خاصی را ترشح می‏کند که Butyloctenal نام دارد. توسط این ماده گوینده دستور دفاع می‏دهد و نوع دفاع را مشخص می‏کند. بنا براین در مرحله آخر می‏گوید : «و خود آگاه نباشند». با این کار مورچه از وارد شدن بقیه‏ی مورچه ها به مرحله‏ی حمله جلوگیری می‏کند.
در این جا:
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلَی وَالِدَی وَأَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِک فِی عِبَادِک الصَّالِحِینَ
سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت‏: «پروردگارا! شکر نعمت‏هایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‏ای به من الهام کن‏، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم‏، و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن‏! »
خلاصه مطلب:
۱) Aldehyde hexanal : ای مورچه‏ها
۲) Hexanol : به لانه هایتان وارد شوید
۳) Undecanon : مبادا سلیمان و لشکرش پایمالتان کنند
۴) Butyloctenal : و خود آگاه نباشند
● معجزه‏ی قرآن و مسلمان شدن یک دانشمند آمریکایی
معجزه‏ی خداوند در قرآن کریم باعث شد که یک دانشمند مشهور آمریکایی به دین اسلام روی آورد. تیمی از دانشمندان آمریکایی دریافتند که برخی از گیاهان استوایی فرکانس‏هایی مافوق صوت از خود صادر می‏کنند که به وسیله‏ی دستگاه‏های پیشرفته علمی ثبت شده است.
دانشمندانی که حدود سه سال به تحقیق و مطالعه این وضعیت حیرت آور پرداختند، دریافتند که این پالس‏های مافوق صوت به الکتریسته‏ی نوری تبدیل شده و بیش از صد مرتبه در ثانیه تکرار می‏شوند. یک تیم آمریکایی این آزمایش را در برابر یک گروه علمی در انگلیس انجام دادند که در بین این گروه، یک دانشمند مسلمان هندی‏الاصل نیز قرار داشت. بعد از ۵ روز آزمایش، گروه انگلیسی از این مسئله بسیار شگفت زده شدند ولی دانشمند مسلمان انگلیسی گفت: ما مسلمانان این مسئله را در ۱۴۰۰ سال پیش تفسیر کرده‏ایم. دانشمندان از این سخن وی بسیار حیرت زده شدند و اصرار کردند که آن را برایشان شرح دهد. دانشمند مسلمان این آیه‏ی قرآن را قرائت کرد: «و هیچ موجودی نیست جز آن‏که او را به پاکی می‏ستاید ولی شما ذکر تسبیحشان را نمی‏فهمید. او بردبار و آمرزنده است. »
زمانی که اسم جلاله «الله» بلند شد، پالس‏های مافوق صوت به الکتریسته‏ی نوری تبدیل و بر روی مانیتورها ظاهر گشت.
پروفسور «ولیام براون» مسئول این تیم تحقیقاتی با این دانشمند مسلمان برای شناخت دین اسلام به گفت‏وگو پرداخت و دانشمند مسلمان برای وی دین اسلام را تشریح کرده و یک جلد قرآن مجید به همراه تفسیر آن به زبان انگلیسی را به وی اعطا کرد. براون شهادتین را گفت و مسلمان شد.
● فیزیک و نجوم
"و الشمس تجری لمستقر لها" (یس / ۳۸)؛ "و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است"
واژه « مُستقر» به معنی جای ثابت و مشخصی است که شیء یا فـرد در آن است؛ ضمن این‏که به این طرف و آن طرف نیز رفت و آمد می‏کند. خورشید همان‏طور که آیه توصیف می‏کند در «مستقـر» خود در حرکت است؛ «مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است و حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری اسـت که با سرعـت ۹۰۰۰۰۰ کـیلومتر در ساعت در حرکت است و ۲۲۵ میلیون سال طول می‏کشد تا آن را طی کند.
" و چراغی (خورشیدی) با شراره‏های بزرگ قرار دادیم" نبأ / ۱۳
خورشید به مثابه چراغ می‏ماند:
تشبیه خورشید بـه چراغ به این معنی است که خورشید سوختی را می‏سوزاند و نور و گرما می‏دهد. خورشید از عنصر هیدروژن و هلیم تشکیل شده. به دلیل دمای بسیار زیاد درون آن، پیوسته بخشی از هیدروژن می‏سوزد و به هلیم تبدیل می‏شود و مقادیر زیادی نیز انرژی مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد می‏کند و به این ترتیب به مثابه چراغ می‏ماند.
سطح خـورشید نیز همان‏گونه که قرآن آن را توصیف نموده، از جمله به شکلی که در تصویر می‏بینیم شراره‏های بزرگ دارد.
"هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا ... " (یونس / ۵)؛ اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد ... .
«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شیء ساطع می‏شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور» روشنایی و تابشی است که از خود شیء ساطع نمی‏شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است.
و این‏که آیه می‏گوید: خورشید «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابش ماه از خود آن نیست بلکه بازتاب تابش خورشید است.
(این موضوع در سوره‏ی نوح و به نقـل از حضرت نوح آمده؛ یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مردم گفته بوده که تابش خورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است.)
و النجم اذا هوی (نجم / ۱)؛ " سوگند به ستاره وقتی که از بالا به گودال فرو می‏افتد (یا فرو می ریزد)".
«هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است.
«هُویّ» به معنی فرو افتادن یا فرو ریختن از بالای زمین یا از روی زمین به درون زمین است؛ یعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غیره.
نکته آیه، "فرو افتادن یا فرو ریختن ستاره در چاله" است؛ وقتی ستاره‏ای خیلی بزرگ باشد، (بیش از ۱۰۰۰۰۰ برابر زمین باشد) نیروی جاذبه و فشار در ستاره نوترونی آن‏قدر زیاد می‏شود که نوترون‏ها تحت فشار خرد می‏شوند و ماده در هم می‏شود و به چاله تبدیل می‏‎شوند.
چاله‏ها چنان نیروی جاذبه‏ی قوی دارند که حتی نور نیز نمی‏تواند آن‏ها را ترک کند؛ به این خاطر دیده نمی‏شوند و سیاه‏چاله نامیده شده‏اند. این چاله‏ها ستارگان اطراف را به طرف خود می‏مکند یا می‏بلعند و در خود فرو می‏برند و به این شکل به تعبیر قرآن ستاره در چاله سقوط می‏کند.
" نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدایی سجده کنید که آن‏ها را (یعنی ماه‏ها و خورشیدها را) آفرید"
خورشیدها و ماه‏ها وجود دارد!
در زبان عربی «ضـمیر» برای مفرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صرف می شود. آیه از ماه و خـورشید که دو تا هستند صحبت می‏کند ولی به جای ضمیر دوتایی مناسبِ آن‏ها که «هُمـا» به معنی «آن دو» باشد، ضمیر جمع «هُنَّ» به معنی «آن‏هـا» به کار برده است؛ یعنی می‏گوید: به خدایی سجده کنید که خورشیدها و ماه‏ها را آفرید.
در زمـان محمد و تا پیش از اختراع تلسکوپ کـسی خورشیدی و ماهی غیر از ماه و خورشیدی که می‏بینیم را نمی‏شناخت. از زمان اختراع و به کارگیری تلسکوپ (هزار سال پـس از محمد) تاکنون (در منظومه شمسی) ده‏ها ماه کشف شـده است.
"خدا آن است که هفت جو را آفرید و از زمین نیز چیزی مانند آن‏ها". طلاق / ۱۲
همان‏طور که قرآن مطرح کرده، زمین در واقع از ۷ قشر (۷ لایه) تشکیل می‏شود :
۱) قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوه‏های آن تشکیل شده. دما در عمق یازده کیلومتری به ۱۱۰۰ درجه می‏رسد.
۲) قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سیلیکات آهن تشکیل شده و در ۴۰۰ کیلومتری، دما تقریباً ۱۴۰۰ درجه است.
۳) سومین قشر زمین در عمق میان ۴۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتری قرار دارد و از همان عناصر قشر بالایی تشکیل شده است. دما در آن بالای ۱۴۰۰ درجه است.
۴) چهارمین قشر تا ۲۹۰۰ کیلومتری عمق امتداد دارد. پایین آن آهن و سیلیکات منیزیم تقریباً ۳۸۰۰ درجه گرم است.
۵) دمای آن بالای ۳۸۰۰ درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می‏گیرد.
۶) ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده. گفته می‏شود که جریان‏های این قشر باعث نیروی آهن ربایی زمین می‏شود. دمای آن میان ۳۸۰۰ تا ۴۲۰۰ درجه است.
۷) از همان آهن و نیکل قشر بالایی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به ۶۰۰۰ درجه می‏رسد.
"فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَکانَتْ وَرْدَةً کالدِّهَانِ" (الرحمن / ۳۷)؛ آن‏گاه که آسمان از هم بشکافد و چون گل سرخ و روغن گداخته باشد.
بر اساس تصویری که تلسکوپ هابل از یکی از پیچیده ترین سحاب‏های نجومی به نام " سحابی چشم گربه " پیت کرده است، ساختارهای حیرت آوری در این سحابی معلوم شده است که شامل پوسته‌های گازی متحدالمرکز، فوران‏‎های پر سرعت گاز و گره‏های گازی غیر معمول متأثر از شوک که تخمین زده می‏شود ۱۰۰۰ سال سن داشته باشد، شامل می‏شود.
باز هم متذکر می‏شویم که باید توجه داشت این مطالب علمی ۱۴۰۰ سال پیش بیان شده است.
۱) خلق جهان
خلق جهان بدین ترتیب در قرآن کریم بیان می‏شود:
بَدِیعُ السّمواتِ وَ الاَرض ... ( انعام / ۱۰۱) اوست پدید آورنده آسمان‏ها و زمین ...
مطلب بالا با اطلاعات علمی نوین کاملا هماهنگی دارد، آخرین اطلاعات و کشفیات به دست آمده در زمینه فیزیک و نجوم تأیید کننده این مطلب می‏باشد که جهان با تمام بزرگی و قدمت فراوان از یک انفجار بزرگ به وجود آمده است. (تئوری بیگ بَنگ)
تئوری بیگ بَنگ بیان می‏کند که جهان از انفجار بزرگ و عظیم یک نقطه تقریبا در ۱۵ میلیارد سال پیش به وجود آمده است. تئوری بیگ بَنگ امروزه به عنوان تنها جواب علمی پیدایش جهان در تمامی محافل علمی به کار می‏رود. تا قبل از انفجار بزرگ امکان وجود هیچ چیز نبوده که بتوان آن را ماده نامید و ماده، انرژی و زمان وجود نداشته‏اند که بتوان به وسیله‏ی فیزیک و متافیزیک تجزیه و تحلیل کرد، این در فیزیک به عنوان هیچ چیز نامیده می‏شود، در این چنین فضایی به ناگاه ماده انرژی و زمان به وجود می‏آید؛ این مطلب علمی که به تازگی علم بشر به آن دست پیدا کرده است، ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم بیان شده است.
۲) بزرگ شدن جهان
۱۴ قرن پیش زمانی که نجوم و ستاره شناسی دارای مطالب چندانی نبود، بزرگ شدن جهان و رشد آن در همه ابعاد بدین شکل در قرآن بیان می‏شود.
وَالسَّماءَ بَنَینهَا بِأَیدٍ وَ إنَّا لَمُوسِعُونَ (الذّاریات / ۴۷)؛ و ما آسمان را به قدرت واسعه بنا نهادیم و ما یگانه وسعت بخشنده‏ی خلقت هستیم.
کلمه‏ی آسمان در بیشتر قسمت‏های قرآن کریم به عنوان کهکشان هم مورد استفاده قرار می‏گیرد. در این آیه بیان می‏شود که کهکشان‏ها و جهان همواره در حال بزرگ شدن و وسعت پیدا کردن می‏باشد، این مطلب هم در اوایل قرن ۲۰ به اثبات رسید.
در اوایل قرن ۲۰ تنها ایده‏ای که در این مورد بر تمام جهان حکومت می‏کرد، نظریه‏ی بدون تغییر بودن جهان و ثابت بودن کهکشان‏ها بود، و لیکن هم اکنون تحقیقات علمی به کمک جدیدترین تکنولوژی‏های روز به این نتیجه رسیده‏اند که جهان دارای ابتدا و مقدمه بوده و همواره در حالت تغییر و به سوی بزرگ شدن می‏باشد.
این تئوری و ایده که جهان دارای ابتدا بوده و بدون هیچ وقفه‏ای در حال بزرگ شدن می‏باشد، در اوایل قرن ۲۰ توسط دانشمند و فیزیکدان روسی اَلِکساندر فِریدمَن و محقق بلژیکی گیورگ الِمِتر به صورت یک نظریه بیان شد و در سال ۱۹۲۹ با تحقیقات ستاره شناس آمریکایی اِدوین هابل به صورت رسمی به ثبت رسید. این ستاره شناس با مشاهده‏ی مستمر کهکشان‏ها توسط تلسکوپ بسیار قوی، به این مطلب پی برد که ستاره‏ها و کهکشان‏ها همواره از هم دور و از یکدیگر فاصله می‏گیرند، اگر در نظر بگیریم که کهکشان‏ها از یکدیگر به طور دائم در حال فاصله گرفتن می‏باشند پس جهان که از همین کهکشان‏ها تشکیل شده مرتب در حال بزرگ شدن می‏باشد.
این کشف مهم در سال‏های اخیر به کرات به اثبات رسیده است. جالب است که در ۱۴۰۰ سال پیش زمانی که مردم خورشید و ماه را به عنوان پروردگار می‏پرستیدند، قرآن کریم این چنین مطلب مهمی را بیان می‏کند. البته آن هم نه برای مردم آن زمان بلکه برای ما، تا این گونه مسائل یکی از میلیاردها نشانه برای پیدا کردن راه صحیح و یک تو گوشی محکم برای کسانی باشد که می‏گویند دین اسلام مانع از پیشرفت بشریت حتی در زمینه علمی است.

● قرآن و جاذبه‏ی عمومی
قانون جاذبه‏ی عمومی در بین همه‏ی کرات آسمانی برقرار است تا آن‏جا که اگر این قانون (جاذبه) و نیروی گریز از مرکز (دافعه) در بین سیّارات حکمفرما نبود، در نظم عالم خلل وارد می‏شد و کرات آسمانی با یکدیگر تصادم و برخورد دهشتناکی داشتند که برای انسان خاکی حتّی تصوّرش نیز هراس انگیز و دلهره آور است. نخستین کسی که پی به نیروی جاذبه برد اسحاق نیوتن یکی از بزرگترین دانشمندان قرن هفدهم میلادی بود.
امّا آن‏چه بیشتر در کتاب‏های علمی درباره‏ی وی مشهور است، داستان زیر درخت نشستن او و جدا شدن سیبی از درخت و بعد از آن جلب توجه او به این حادثه است که موجب کشف نیروی جاذبه شد؛ کشفی که بسی شگفت آور خواهد بود اگر بگوییم هزار و چهارصد سال پیش از نیوتن قرآن کریم پرده از روی این معمّای بزرگ علمی برداشته و در آیاتی چند به وجود جاذبه در تمامی کرات و کهکشان‏های عظیم عالم اشاره نموده است که از جمله‏ی این آیات، آیه‏ی ۲ سوره‏ی رعد است که می‏فرماید:
الله الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیٌرِ عَمَد‍ تَرَوٌنَها …؛ خدای شما آن خدایی است که آسمان‏ها را با ستون‏های نامرئی برافراشت …
و در آیه‏ی ۱۰ سوره‏ی لقمان می‏فرماید:
خَلَقَ السَّمواتِ بِغَیٌرِعَمَد تَرَوٌنَها … ؛ خدا کسی است که آسمان‏ها را بدون ستونی که شما ببینید، آفرید …
آن‏چه قرآن در این آیات به عنوان «ستون نامرئی» از آن یاد نموده همان نیروی جاذبه است که نیوتن انگلیسی کاشف آن بوده است؛ همان نیرویی که مابین تمامی کرات آسمانی برقرار بوده و کرات را برافراشته و نگاه داشته است.
در آیه‏ی ۲۵ سوره‏ی مرسلات می‏فرماید:
اَلَمٌ نَجٌعَلِ الٌاَرٌضَ کِفاتاً؛ آیا زمین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟
آیه‏ی فوق یکی دیگر از آیات قرآنی است که اشاره به نیروی جاذبه‏ی زمین دارد، زیرا زمین را جایگاه جذب معرفی می‏کند.
باز در آیه‏ی ۴۱ سوره‏ی فاطر می‏فرماید :
اِنَّ الله یمٌسِک السَّمواتَ والٌاَرٌضَ اَنٌ تَزولا …؛ خداوند آسمان‏ها و زمین را نگاه داشته است تا از محل خودشان خارج نشوند …
مگر این نگاه داشتن غیر از همان نیروی جاذبه‏ی عمومی است که خداوند در بین کرات قرار داده تا از مدارشان منحرف نشود؟!
روی همین اصل نیوتن گفت: تنها قوّه‏ی جاذبه برای تعلیل تفسیر نظام شگفت عالم سیّارگان کافی نیست، بلکه باید یک منبع علم و قدرتی، جرم و فاصله و سرعت حرکت همه‏ی آن‏ها را سنجیده و هر یک را در مدار معیّنی قرار داده باشد و او خداست.
● علم شیمی در قرآن
قرآن گنجینه‌ای است سرشار از مسائل و مفاهیم گوناگون که از قدیم‏الایام توجه بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران را به خود جلب کرده است. درباره‏ی اعجاب و اعجاز این کتاب مقدس، بسیار گفته‌اند و در مورد قدرت خارق‏العاده‏ی قرآن همین نکته بس که چگونه اعراب بادیه نشین دوره‏ی جاهلیت را به ملتی بدل کرد که صلای ایمان و وحدت و تمدن در جهان دردادند.
در این مبحث می‏خواهیم به نمونه‏ای از مسائل شیمی مطرح شده در قرآن بپردازیم. در سوره فرقان، آیه ۵۳ می‌خوانیم:
و او کسی است که دو دریا را در کنار هم قرار داد، یکی گوارا و شیرین و دیگری شور و تلخ و در میان آن‏‎ها برزخی قرار داد تا به هم مخلوط نشوند (گویی هر یک به دیگری می‌گوید) دور باش و نزدیک نیا.
این آیه یکی از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم می‌کند. این حائل یا برزخ همان تفاوت درجه‏ی غلظت آب شور و شیرین، به اصطلاح وزن مخصوص آن‏ها است که سبب می‌شود تا مدت مدیدی به هم نیامیزند.

منابع و مآخذ :
۱. قرآن کریم، ترجمه‏ی مهدی الهی قمشه‏ای، انتشارات عصر رهایی، ۱۳۸۶.
۲. اقلیم شناسی، جعفرپور ابراهیم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵، ص ۱۲۷ ـ ۱۳۳.
۳. زمین، بیسر آرتور - جعفری عباس (مترجم)، انتشارات مؤسسه‏ی گیتاشناسی، ۱۳۸۱، ص ۴۹ ـ ۵۲ و ۴۶ و ۵۴.
۴. منابع و مسائل آب ایران، صداقت محمود.
۵. زمین شناسی عمومی، شفیقی سیروس و مدنی حسن، انتشارات دانشگاه پلی تکنیک تهران، ۱۳۸۶، ص ۱۱۹.
۶. الادلة المادیة علی وجود الله، متولی الشعراوی شیخ محمد.
۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی‏اصفهانی محمدعلی، انتشارات مبین، رشت، ۱۳۸۰.
۸. اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، رضایی‏اصفهانی محمدعلی و اخوان مرتضی، دفتر نشر معارف، قم، ۱۳۸۳
۹. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمندشیرازی یداله ، چاپ میهن، تهران، ۱۳۸۶.
۱۰. طب در قرآن، دیاب عبدالحمید، قرقوز احمد و چراخی علی، انتشارات حفظی، تهران، ۱۳۸۳
۱۱. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاک‌نژاد سیدرضا، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۰.
۱۲. آموزه‌های تندرستی در قرآن، رضایی حسن‏رضا ، انتشارات عطرآگین، تهران، ۱۳۸۶.
۱۳. اسلام پزشک بی‌دارو، شیرازی احمدامین ، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۵.
۱۴. التمهید، معرفت محمدهادی، ج ۶، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۹.




طبقه بندی: مثال هایی از علوم طبیعی در قرآن، 


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 اردیبهشت 1388 توسط سعید



▪ چگونگی تشکیل باد:
اگر زمین به دور خود نمی‏چرخید، در این شرایط هوای صعودی از منطقه حاره به صورت بادهای آزئوستروفیک (نیروی منحرف کننده حاصل از گردش زمین به دور محور خودش) از سطوح فوقانی به جهت دو قطب حرکت می‏کردند و پس از نزول، دوباره به استوا برمی گشتند، در نتیجه یک سیستم ساده از این نوع بادها به وجود می‏آمد ولی به سبب گردش زمین به دور خود، جهت باد تغییر کرده و تقریباً حالتی موازی با مدارها به وجود می‏آید که سیستم گردش عمومی اتمسفر را پیچیده و گوناگون می‏کند که هر کدام شکل‏ها و جهت‏ها و ویژگی‏های خاص خود را دارا هستند، مانند بادهای موسمی، بادهای غربی، بادهای قطبی و ... .
اینجاست که معجزه آیات حق آشکار شده و هر بیدار دلی را به تواضع و خضوع وا می‏دارد زیرا که می‏فرماید :
هو الذی ارسل الریاح بشرا بین یدی رحمه؛ اوست که فرستاد بادهایی را که بشارت دهنده‏ی رحمت پروردگارند.
در این آیه اشاره به « ریاح» شده که جمع « ریح » است و دلیلی است بر وجود بادهای گوناگون و هم‏چنین اشاره می‏کند به بادها؛ زیرا که می‏فرمایند : « بشرا بین یدی رحمته »
اما نوعی دیگر از بادها که مضر و تخریب کننده‏اند، در قرآن با عبارت « ریح عاصف » و در کتب علمی با نام « توفان » با « توفنده » و در بعضی با عنوان « بادهای وحشی » از آن یاد شده است. نحوه‏ی پیدایش این پدیده به این صورت است که اگر توده هوای مرطوب مجاور پهنه نسبتاً کوچکی از زمین گرم شود، سبک شده و در مقابل هوای سرد اطراف رو به بالا می‏رود. وقتی اختلاف دمای هوای گرم و سرد زیاد شد، علاوه بر این‏که این حرکت رو به بالا، سریع می‏شود؛ به سبب هجوم هوای سرد اطراف، هوای گرم نیز به شدت شروع به چرخیدن می‏کند و در نتیجه توفان پیچنده پدید می‏آید. قطر این توفان از چند متر تا حدود ۲ کیلومتر و سرعت چرخیدن آن ۳۲۰ تا ۴۸۰ کیلومتر در ساعت است و سرعت صعود آن در مرکز ممکن است به ۳۲۰ کیلومتر برسد. چون فشار هوا در مرکز توفان پیچنده کم است از این رو اگر به ساختمانی برخورد کند فشار هوای درون ساختمان نسبت به خارج فزونی یافته و به انفجار ساختمان‏ها منجر می‏شود و اشیای سنگین را تا فاصله زیاد پرتاب می‏کند. خداوند در آیاتی از قرآن کریم سرنوشت ملت‏هایی را بیان می‏کند که به دلیل طغیان و کفرشان گرفتار این طوفان‏ها شده‏اند. سرانجام قوم نوح را چنین بیان می‏فرماید : « فاخذ هم الطوفان و هم ظالمون » (عنکبوت / ۱۴) به سبب ظلمشان گرفتار طوفان شدند.
همچنین یکی از بلاهایی که بر بنی اسرائیل نازل شد طوفان بود : « فارسلنا علیهم الطوفان ... » (اعراف / ۱۳۳) و سوره یونس در قسمتی از آیه ۲۲ حالت افرادی را بیان می کند که در دریا گرفتار طوفان شده اند:
... جائتها ریح عاصف و جاء هم الموج من کل مکان و ظنوا انهم واقع بهم
تندبادی به سراغ آن‏ها آمد و امواج از همه طرف آن‏ها را محاصره کرد به طوری که گمان کردند به وسیله‏ی امواج احاطه شده‏اند.
فارسلنا علیهم ریحا صرصراً فی ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیاه الدنیا ... (فصلت / ۱۶)
پس فرستادیم بر آن‏ها تندبادی را در روزهایی شوم تا بچشانیم عذاب و خواری را در دنیا.
▪ رعد و برق:
مشاهدات نشان می‏دهد که رعد و برق فقط زمانی رخ می‏دهد که توده‏های عظیمی از آب مایع و یخ به سطوحی با میزان دمای تا ۲۰ درجه سانتی‏گراد برخورد می‏کند از این رو به عنوان یک قاعده کلی توفان‏ها فقط در ارتباط با هوای گرم و مرطوب و غیر پایدار به ظهور می‏رسند. گاهی شدت رعد و برق به حدی است که به شدت ایجاد رعب و وحشت می‏کند و عامل سیل‏های خانمان برانداز می‏گردد. اینجاست که خداوند می‏فرماید :
هو الذی یریکم البرق خوفا و طمعا و ینشی السحاب الثقال (رعد / ۱۲)
اوست که نشان می‏دهد به شما برق را برای برانگیختن ترس و امید (در شما) و اوست که ایجاد می‏کند ابرهای باردار را.
در رابطه با باردار شدن ابرها توسط باد، آیاتی وجود دارد که همگی بر این مطلب تصریح دارند :
و ارسلنا الریاح لواقح فانزلنا من السماء ماء فاسقیناکموه ... (حجر / ۲۲)
و بادهای بارورکننده را فرستادیم و سپس باران را از آسمان فرود آوردیم تا به آن آب شما و نباتات و حیوانات شما را سیراب گردانیم.
... حتی اذا اقلت سحابا ثقالا سقناه ... (اعراف / ۵۷)؛ تا آن‏گاه که کم کند بار ابرهای سنگین را.
و اما توجیه علمی آن : هنگام تشکیل ذرات آب که با هوا تماس دارند الکتریسته تولید می‏شود. الکتریسیته یون‏هایی را که در هوا وجود دارد جمع می‏کند و طبقه زیرین ابری که مجاور زمین است دارای بار مثبت و طرف مقابل دارای بار منفی خواهد بود. این ابر می‏تواند ابرهای خنثی مجاور خود را باردار کند. بنابراین هنگامی که دو جسم باردار به هم نزدیک می‏شوند، در فاصله‏ی معینی بین آن‏ها تخلیه‏ی الکتریکی صورت می‏گیرد. تخلیه‏ی الکتریکی بین دو ابر را برق و صدای ناشی از این برخورد رعد نام دارد. تخلیه‏ی الکتریکی بین ابر و زمین صاعقه نام دارد. صاعقه صرف‏نظر از اثرات زیانباری که دارد از حیث تقویت و باروری خاک، پدیده‏های مفیدی هستند. بدین ترتیب که صاعقه، اَزُت موجود در جو را به صورت اکسید با خود به سوی زمین می‏آورد و به صورت کود همراه باران به خاک می رساند .
از اثرات زیانبار صاعقه، سوزاندن مزارع، ایجاد آتش سوزی و حتی در بعضی موارد برق گرفتگی انسان‏هاست.
قرآن کریم در این باره می‏فرماید : « یکاد البرق یخطف ابصارهم » (بقره / ۲۰) و در انتهای آیه‏ی ۴۳ سوره نور می‏فرماید :
یکاد سنابرقه یذهب بالابصار ؛ نزدیک است روشنی برق، روشنی چشم‏ها را از بین ببرد.
▪ اشکال بارندگی:
باران آشناترین نوع نزولات آسمانی است که نتیجه‏ی مستقیم قطرات کوچک آب در ابرهاست که در نتیجه‏ی به هم پیوستن، رشد کرده و به اندازه‏ای می‏رسند که اثر شناوری هوا را خنثی می‏کنند و بر زمین فرود می‏آیند. قرآن کریم می‏فرماید :
الم تر ان الله یجزی سحابا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاما فتری الودق یخرج من خلاله ... (نور / ۴۳)
آیا ندیدی که خداوند به حرکت در آورد ابرها را، سپس آن‏ها را به هم پیوند داد، سپس آن‏ها را انبوه و متراکم نمود. سپس می‎بینی که قطرات باران از میان ابر فروریزد.
▪ برف :
یکی دیگر از اشکال بارندگی است که به سبب تراکم بخار آب بر ذرات ریز غبار موجود در جو تشکیل می‏گردد؛ بدین گونه که بخار آب بی آن‏که مایع شود مستقیماً منجمد می‏گردد به جهت این‏که درجه حرارت زیر نقطه انجماد است.
▪ تگرگ :
تگرگ حاصل حرکات قائم شدید قطرات باران است که در توفان‏های رعد و برق مشاهده می‏گردد. تگرگ از ابرهایی به نام « کومولونیمبوس » به وجود می‎آید. این ابرها از لحاظ ظاهری شباهت زیادی به کوه دارند؛ به همین دلیل یکی از دانشمندان روسی از این ابرها با عبارت کوه‏های ابری یا کوه‏های برفی یاد کرده است. آیه‏ی شریفه ذیل مطلب فوق را کاملاً تأیید می‏کند و می‏فرماید :
... و ینزل من السماء من جبال فیها من برد ... (نور / ۴۳)؛ ... و از کوه‏های آسمان تگرگ فرو بارد ... .
ـ چگونگی تشکیل تگرگ:
تگرگ مرکب از دانه‏هایی است که مانند پوست پیاز از چند لایه یخ شفاف و کدر تشکیل یافته و منحصراً در توفان‏های تندری سفت پدید می‏آید. باد در ساختمان تگرگ نقش اساسی دارد. قطر آن به ۵ تا ۸ سانتیمتر هم می‏رسد و در موارد استثنایی قطر آن تا حدود ۴۰ سانتی متر نیز دیده شده است.
● اهمیت چرخه‏ی آب:
آب در طبیعت دائماً در حال گردش است و پیوسته بین اقیانوس‏ها، هوا کره و خشکی‏ها مبادله می‏شود. سیر گردش آب در طبیعت را اصطلاحاً چرخه‏ی آب شناسی یا به طور ساده چرخه‏ی آب می‏خوانند. این چرخه آغاز و پایانی ندارد و در آن فرآیندهای بسیاری به طور پیوسته روی می‏دهد.
انرژی خورشید، نیروی محرکه‏ی چرخه آب را تشکیل می‏دهد. آب اقیانوس‏ها و خشکی‏ها که در معرض تابش‏های خورشیدی قرار دارد، به طور پیوسته تبخیر می‏شود. شدت تبخیر از سطح اقیانوس‏ها چنان است که در هر ۲۶۵۰ سال یکبار تمام حجم آب اقیانوس‏ها تبخیر می‏شود. اگر همه آب موجود در اتمسفر به صورت باران به زمین بریزد پوششی به ضخامت حدود ۲۵ میلی‏متر در کل سطح کره زمین تشکیل می‏دهد (و دیگر منطقه‏ی خشکی نخواهیم داشت). قرآن در این زمینه می‏فرماید :
و انزلنا من السماء ماء بقدر (مؤمنون / ۱۸)؛ و ما نازل کردیم از آسمان آب را به اندازه‏ای معین.
بارشی که به سطح خشکی‏ها می‏رسد به اشکال مختلف در می‌آید. بخشی از بارش قبل از رسیدن به سطح خاک توسط شاخه و برگ گیاهان نگهداری می‏شود که بخش بزرگی از این آب سرانجام تبخیر می‏گردد.
قرآن کریم می‏فرماید :
و هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شئ فاخرجنا منه خضراً نخرج منه حباً متراکباً ... (انعام / ۹۹)
اوست که نازل کرد از آسمان باران را تا هر گیاه را بدان برویانیم و سبزه‏ها و دانه‏هایی بر روی هم چیده شده پدید آوریم .
بخشی از بارش، موقتاً فرورفتگی‏ها و چاله‏های سطح زمین را پر می‏کند که این آب‏ها نیز بعداً یا تبخیر می‏شوند یا به زمین فرو می‏روند. بخش مهمی از بارش نیز به زمین نفوذ می‏کند و موقتاً در لایه‏های سطحی خاک نگهداری می‏شود. قسمتی از این آب‏های نفوذی بر اثر حرکت مویینه‏ی آب به طرف بالا و رسیدن به سطح زمین تبخیر می‏شوند یا بر اثر « تعرق» به اتمسفر بر می‏گردند. تعرق فرآیندی است که طی آن رطوبتی که توسط ریشه گیاهان جذب می‏شود، پس از عبور از آوندهای گیاه از روزنه‏های سطح برگ‏ها خارج می‏شود و به صورت بخار آب وارد هوا می‏گردد. قسمت دیگری از آب‏های نفوذی به اعماق بیشتر نفوذ می‏کند و به ذخایر آب زیرزمینی می‏پییوندد. آب‏های زیرزمینی نیز با حرکت آهسته‏ی خود در زیرزمین ممکن است سرانجام به صورت چشمه در سطح زمین ظاهر شوند؛ وارد رودخانه‏ها گردند یا مستقیماً به دریاها بپیوندند. بخشی از آب‏های زیرزمینی نیز به راه‏های مختلف از زیر زمین استخراج می‏شوند. این آیات شریفه مؤید همین مطلب است.
و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسکناه فی الارض و انا علی ذهاب به لقادرون (مؤمنون / ۱۸)
و نازل کردیم از آسمان باران را به اندازه‏ای معین و آن را در زمین ساکن کردیم و ما بر نابود ساختن آن نیز قادریم.
الم تر ان الم انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الارض ... (. زمر / ۲۱)
آیا ندیدی که همانا خداوند نازل کرد از آسمان آب را سپس پدید آورد چشمه‏هایی در زمین ... .
اولم یرو انا نسوق الله الماء الی الارض الجرز فنخرج به زرعا تأکل منه انعامهم و انفسهم افلا یبصرون (سجده / ۳۷)
آیا ندیدید که ما آب باران را به سوی زمین‏های خشک و بی آب و گیاه می‏بریم تا حاصلی برویانیم که مردم و چهارپایان از آن بخورند. آیا پس دیده‏ی بصیرت نمی‏گشایید ؟
● اعجاز علمی قرآن در مورد تاریکی دریا
" موج من فوقه موج " ؛ امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته ...
«... این حقیقتی است آشکار که امروزه از سوی بسیاری از ایستگاه‏های مطالعاتی دریا و عکسبرداری به وسیله ماهواره‏ها به اثبات رسیده است.»
گوینده این سخنان یکی از اقیانوس شناسان آلمانی است.
وقتی با او صحبت می کردم اظهار داشت:
با پیشرفت علم، نیازی به دین نیست ...
اما وقتی آیاتی از قرآن را شنید، با شگفتی اظهار داشت:
امکان ندارد این سخنان انسان باشد ...
پروفسور «دوگارو» یکی دیگر از اقیانوس شناسان در مورد آن‏چه علوم جدید از آیه :
{أو کظلمات فی بحر لجّیّ یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض إذا أخرج یده لم یکد یرئها و من لم یجعل الله له نور فماله من نور} (نور / ۴۰)؛ یا (اعمال آنان) بسان تاریکی‏هایی در دریای ژرف مواجی است که امواج عظیمی آن را فرا گرفته باشد و بر فراز آن امواج عظیم، امواج عظیم دیگری قرار گرفته باشد و بر فراز امواج ابرهای تیره خیمه زده باشند. تاریکی‏ها یکی بر فراز دیگری جای گرفته، هرگاه (مسافر دریا) دست خود را بدر آورد ممکن نیست که آن را ببیند و کسی که خدا نوری بهره او نکرده، او نوری ندارد.
به آن رسیده است، اذعان می دارد:
در گذشته به علت نبودن وسایل غواصی، کسی نمی‏توانسته بیشتر از بیست متر در عمق دریا برود. لذا از زیر آب اطلاعات زیادی نداشته اما امروزه با به کارگیری وسایل و ابزار مدرن می توان تا عمق دویست متر به راحتی به زیر آب رفت.
در این عمق، تاریکی مطلق حکمفرماست.
آیه کریمه می گوید: {بحر لجیٍ} یعنی: دریای ژرف و امروزه اکتشافات جدید در واقع تصویری از آیه {ظلمات بعضها فوق بعض} (تاریکی‏ها یکی بر فراز دیگری) ارائه نموده و آن را تفسیر کرده است.
در واقع رنگ‏ها دارای هفت طیف‏اند، که عبارتند از : آبی، زرد، سبز، پرتقالی (نارنجی پررنگ)، قرمز ... . با فرو رفتن در آب، رنگ‏ها یکی بعد از دیگری ناپدید می‏‏شوند. با از بین رفتن هر یک از آن‏ها بر تاریکی در عمق آب افزوده می‏شود. ابتدا رنگ قرمز از بین می‏رود، سپس نارنجی، زرد و ... . تا این‏که در عمق دویست متری رنگ آبی از بین می‏رود. با ناپدید شدن هر رنگ، مقداری بر تاریکی افزوده می‏شود تا این‏که در عمق دویست متری تاریکی مطلق حکمفرما می‏گردد. و این قسمت آیه در واقع اشاره به همین مطلب دارد.
اما در مورد این فرموده خداوند متعال که می‏فرمایند: { موج من فوقه موج} (امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته) علم نوین ثابت کرده است که میان لایه سطحی و زیرین آب فاصله وجود دارد و این فاصله و جدایی به وسیله امواج پر شده‏اند. امواج لایه زیرین که تاریک هستند دیده نمی‏شوند اما امواج فوقانی قابل رؤیتند و گویا امواج بر هم انباشته شده و موج بر روی موج قرار دارد!
این حقیقتی علمی و کاملا روشن است و در واقع آن‏چه که قرآن قبل از به وجود آمدن وسایل و ابزار مدرن اقیانوس شناسی که موجب به دست آمدن برخی اطلاعات می‏گردد به روشنی و وضوح بدان اشاره داشته دلیلی بر اعجاز دین مبین اسلام است. به همین دلیل است که پروفسور دوگارو در مورد این آیات می‏گوید:
ممکن نیست این جزو اطلاعات و علم بشری باشد !
● جنین شناسی پزشکی و انطباق آن با آیات قرآن
با کشف حقایق جدید در علم جنین‌شناسی، انسان در برابر اعجاز نهفته در قرآن که به مراحل آفرینش جنین اشاره نموده ‌سر فرود آورده، چرا که این‏گونه مطالب در بیش از چهل آیه و ده‌ها حدیث شریف آمده و در طول پانزده قرن خطوط اصلی در زمینه این علم را ترسیم نموده و هم‏اکنون آن را علم جنین انسانی می‌نامند. هر قدر که انسان در مطالعه‌ی آیات کریمه‌ی قرآن که به علوم مختلف اشاره نموده، تعمق کند و آن را با حقایق ثابت علمی که به تدریج کشف می‌شود مقایسه نماید، ایمان و یقین وی به خداوند و قرآن و آن‏چه رسول خدا (ص) از جانب خداوند آورده، بیشتر می‌شود. دکتر کیث‌‌مور استاد تشریح و جنین‌شناسی در دانشگاه اتاوا کانادا بر این عقیده است که: «هر چه انسان حقایق جدیدتری را کشف کند در واقع می‌بیند که همان حقایق موجود در قرآن را تکرار کرده است.»
علم جنین‌شناسی، مطالعه خلقت انسان از ابتدای تشکیل تخمک لقاح یافته با اسپرم تا انتهای تشکیل جنین و خروج آن از رحم مادرش بعد از نه ماه است.
تاریخ شروع این علم با چنین معنایی به قرن هفدهم بر می‌گردد، زمانی که میکرسکوپ به دست دو دانشمند به نام‌های هام و هوک در سال ۱۶۷۷ اختراع شد که در خلال آن اسپرم مرد را کشف کردند. سپس دانشمندی به نام دوگراف، تخمک را کشف کرد که نام وی را بر آن گذاشتند و فولیکول دوگراف نام گرفت. نقش اصلی تخمک و اسپرم، در اواخر قرن هفدهم شناخته شد و مراحل مختلف تکامل جنین و تفاصیل دقیق تشریحی آن در قرن بیستم آشکار شد و علم روز به روز در این زمینه مطالب جدیدتری را کشف می‌کند.
اگر بعضی از دانشمندان اسلامی را که تکوین جنین را از طریق آیات کریمه و احادیث شریفه شرح دادند، استثنا کنیم، بشر تا اواسط قرن هفدهم از این علم اطلاعات ناقص و غلطی داشت. ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد کسی بود که نظرات و کتاب‏های وی تا قرن هفدهم میلادی در مجامع علمی، مقدس به شمار می‌رفت. وی عقیده داشت که جنین از اتحاد منی با خون حیض تشکیل می‌شود و حال آن‏که در قرآن کریم همین بس که این‏گونه تذکر می‌دهد: «و یسئلونک عن المحیض قل هو أذی فاعتزلوا النساء فی المحیض ... » (بقره/ ۲۲۲)
پزشک انگلیسی به نام هاروی که گردش بزرگ خون را کشف کرد (و قبل از وی دانشمندی به نام ابن‏النفیس گردش کوچک خون را کشف کرده بود) در سال ۱۶۵۱ عقیده داشت که رحم، جنین را ترشح می‌کند و حال آن‌که این مطلب یک خطای فاحش علمی است و طبق فرموده قرآن کریم، رحم قرار مکین برای نطفه است: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، ثم جعلناه نطفه من قرار مکین » (مؤمنون/ ۱۲ و ۱۳) و یا: « ألم نخلقکم من ماء مهین، فجعلناه فی قرار مکین» (مرسلات/ ۲۰ و ۲۱)
در سال ۱۶۷۵ میلادی، پزشکی به نام مالپیگی عقیده داشت که جنین به شکل بسیار کوچکی در داخل تخمک قرار دارد و اسپرم وظیفه‌ای جز فعال کردن تخمک ندارد. دانشمندانی به نام هام و هوک که کاشف میکروسکوپ و اسپرم بودند، عقیده داشتند که جنین به شکل بسیار کوچکی در داخل اسپرم قرار دارد و تخمک وظیفه‌ای جز تغذیه و فعال کردن آن ندارد. تا این‏که در قرن هجدهم دو دانشمند به نام‏های ولف و اسپالانزانی آمدند و ثابت کردند که جنین از نطفه‏ی‌ زن و مرد به طور یکسان تشکیل می‌شود؛ ‌همان حقیقت علمی که امروزه شناخته شده است و مسلمانان از زمان نزول قرآن کریم، آن را در کتاب خدا می‌خوانند و همین حقیقت باعث خضوع و خشوع و یقین آن‏ها هر روز بیشتر از روز قبل می‌شود: «یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی» (حجرات/ ۱۳) یا « انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً» (انسان / ۲)
در همان زمانی که یک شخص یهودی از پیامبر درباره خلقت انسان می‌پرسد و پیامبر (ص) در جواب می‌فرماید: «یا یهودی من کلِّّّ یخلق، من نطفه الرجل و نطفه المرأه»
در سال ۱۸۳۹ دو دانشمند به نام‏های شوآن و اشلیدن کشف کردند که بدن انسان مجموعه‌ای از سلول‏هاست و جنین از سلول واحدی تشکیل یافته که همان تخمک لقاح یافته است که تقسیم و تکثیر می‌شود یعنی در واقع جسم انسان که تقریباً از صدها میلیارد سلول تشکیل شده، از یک سلول به نام سلول تخم نشئت گرفته است. قرآن هم تکثیر سلولی را اساس تکثیر حیات می‌داند: «انّ الله خالق الحبّ و النوی، یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی ذلکم الله فأنّی تؤفکون» (انعام/ ۹۵)
تقسیم سلولی یا به عبارت درست‏تر تمایز سلولی به معنی تقسیم و تمایز سلول به دو قسمت مساوی است و این یک عمل اصلی فیزیولوژی است که به واسطه آن موجودات زنده تکثیر می‌شوند لذا خداوند تعالی از خودش با صفت «برب ‌الفلق» یاد کرده یعنی سبب زندگی و تکثیر آن و سوره‌ای را با نام «فلق» نام‏گذاری کرده است.
تا اواسط قرن بیستم، نقش تخمک و اسپرم در تعیین جنسیت ژنتیکی جنین در انسان شناخته نشده بود اما پس از کشف کروموزوم‏های جنسی توسط دانشمندانی به نام‏های «ون وینوانتر» و «پانتر» و «تئولیدان» این پدیده شناخته شد. یونانی‏ها معتقد بودند که تعیین جنسیت با اسپرم مرد است، اگر اسپرم از بیضه راست خارج شود، جنس نوزاد مذکر می‌شود و اگر از بیضه چپ خارج شود نوزاد مؤنث می‌شود. و بعضی دیگر گمان داشتند که اگر جنین در سمت راست رحم رشد کند مذکر می‌شود و اگر در سمت چپ رشد کند مؤنث می‌شود. ارسطو هم که معتقد بود فرزند مذکر مربوط به هیجان روحی مرد هنگام آمیزش است و اگر فاقد آن باشد، فرزند مؤنث می‌شود.
در قرآن کریم به وضوح اشاره شده که نطفه (چه نطفه مرد باشد چه زن) اساس تعیین جنسیت جنین است که مذکر شود یا مؤنث: «و انّه خلق الزوجین الذکر و الانثی، من نطفه اذا تمنی» (نجم/ ۴۵ و ۴۶). مراحل اساسی تکامل جنین از مرحله‌ی نطفه امشاج تا مرحله‌ی علقه، مضغه، عظام و لحم (که قرآن کریم این نام‏های علمی را به آن‏ها داده) در واقع با شکل و خصوصیات میکروسکوپی آن‏ها مطابقت دارد. با توجه به این‏که در طول همه‏ی این مراحل جنین از چند میلیمتر تجاوز نمی‌کند و علم جنین‌شناسی که در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد، چنین وصف قرآنی را از طریق میکروسکوپ تأیید نمود.
بنابراین در بسیاری از آیات قرآن اعجاز طبی در زمینه‏ی جنین‌شناسی پزشکی به خوبی مشهود است.
اولین آیاتی که به پیامبر بزرگ اسلام نازل شد، آیاتی بود در مورد طب!
اِقرَا باسْمِ رَبّک الذی خَلَقَ، خَلَقَ الانسَانَ مِن عَلَقَ
● علق چیست ؟
علق همان ترکیب اسپرماتوزوئید با اوول است. مگر این، غیر از علم طب است؟
▪ مسائل پزشکی در قرآن
الف) آیات اعجاز علمی قرآن:
ـ چینش مراحل خلقت انسان:
۱) خاک
سوره حج / ۵ : خَلَقْنَاکم مِن تُرَابٍ؛ منشأ انسان از خاک است.
سوره سجده / ۹ – ۷ : خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ؛ منشأ انسان از خاک است.
سوره فاطر / ۱۱ : خَلَقَکم مِن تُرَابٍ؛ منشأ انسان از خاک است.
سوره انعام / ۲ : خَلَقَکم مِن طِینٍ؛ انسان از خاک خلق شده است.
۲) آب
سوره انبیاء / ۳۰ : مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیْ‏ءٍ؛ منشأ انسان از آب است.
۳) نطفه
سوره غافر / ۶۷ : ثُمَّ مِن نُطْفَةٍ؛ منشأ انسان و طریقه‌ی رشد جنین.
سوره نجم / ۴۶ ـ ۴۵ : مِن نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَی؛ منشأ انسان و طریقه‌ی رشد جنین.
سوره مؤمنون / ۱۴ ـ ۱۲ : نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکینٍ؛ جایگاه نطفه (در رحم) و مراحل رشد آن.
سوره مرسلات / ۲۲ ـ ۲۰ : فِی قَرَارٍ مَکینٍ؛ جایگاه نطفه (در رحم) و مراحل رشد آن.
سوره انسان / ۲ : مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ؛ انسان از مخلوط شده‌ی دو نطفه‌ی زن و مرد به وجود می‌آید.
سوره عبس / ۱۹ : مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ؛ نطفه و تعیین مقدارش.
سوره یس / ۷۷ : خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ؛ انسان از نطفه خلق شده است.
۴) منی
سوره طارق / ۶ ـ ۵ : الصُّلْبِ وَ التَّرَائِبِ : منشأ منی از پشت و از میان دوران است.
۵) علق
سوره علق / ۲ : خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ؛ مرحله‌ی اولیه جنین (آویزک در رحم)
۶) صورت‏گری
سوره آل‌عمران / ۶ : یُصَوِّرُکمْ فِی الْأَرْحَامِ؛ نظم در اعضای بدن
سوره اعراف / ۱۱ : ثُمَّ صَوَّرْنَاکمْ؛ نظم اعضا در رحم
گوش و چشم در رحم
سوره نمل / ۷۸ : السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ؛ در شکم مادر اول گوش دوم چشم درست می‌شود
استخوان
سوره مؤمنون / ۱۴ : فکسونا العظام؛ شکل‌گیری استخوان و مراحل پوشاندن گوشت
سوره انفطار / ۸ ـ ۷ : فَسَوَّاک فَعَدَلَک؛ نظم و اعتدال در اعضای بدن
سوره فرقان / ۲ : فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً؛ نظم و اعتدال در اعضای بدن
سوره اعلی / ۳ ـ ۲ : خَلَقَ فَسَوَّی؛ نظم و اعتدال در اعضای بدن
۷) آفرینش روح
سوره سجده / ۹ : نَفَخَ فِیهِ مِن رُوحِهِ؛ زمان دمیدن جان در جنین
۸) تولد و مراحل رشد انسان
سوره غافر / ۶۷ : یُخْرِجُکمْ طِفْلاً؛ مراحل تولد نوزاد
سوره حج / ۵ : نُخْرِجُکمْ طِفْلاً؛ مراحل تولد نوزاد
سوره غافر / ۶۷ : لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکمْ؛ بلوغ، انقلاب جسمی و روحی
سوره حج / ۵ : لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکمْ؛ بلوغ، انقلاب جسمی و روحی
سوره روم / ۵۴ : مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً؛ مراحل نهایی انسان، کهن سالی است.
سوره غافر / ۶۷ : لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکمْ؛ مراحل نهایی انسان، کهن سالی است.
سوره یس / ۶۸ : مَن نُعَمِّرْهُ نُنَکسْهُ؛ مراحل نهایی انسان، کهن سالی است.
سوره مزمل / ۱۷ : یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیباً؛ مراحل نهایی انسان، کهن سالی است.
سوره غافر / ۶۷ : یُتَوَفَّی‏ مِن قَبْلُ؛ هر کسی مرگ را می‌چشد.
سوره حج / ۵ : مَّن یُتَوَفَّی؛ هر کسی مرگ را می‌چشد.
سوره آل عمران / ۱۸۵ : ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؛ هر کسی مرگ را می‌چشد.
سوره نساء / ۷۸ : یُدْرِککمُ الْمَوْتُ؛ هر کسی مرگ را می‌چشد.
سوره منافقون / ۱۱ : إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا؛ مرگ تأخیر نمی‌افتد.
ب) شگفتی‌های علمی قرآن در زمینه‌ی پزشکی:
۱)مدت حاملگی
سوره احقاف / ۱۵ : ثَلاَثُونَ شَهْراً؛ زمان بارداری
۲) شیر خوارگی
سوره لقمان / ۱۴ : وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ؛ زمان شیردهی
سوره بقره / ۲۳۳ : حولین کاملین؛ دو سال کامل شیر دهند
۳)عسل درمانی
سوره نحل / ۶۹ : فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ؛ شفا بخش بودن عسل
ج) اشارات علمی قرآن در زمینه‌ی پزشکی:
۱)جنس جنین
سوره رعد / ۸ : اللَّهُ یَعْلَمُ؛ پسر یا دختر شدن جنین
سوره شوری / ۴۹ : لِمَن یَشَاءُ إِنَاثاً؛ پسر یا دختر شدن
سوره لیل / ۳ : وَمَا خَلَقَ الذَّکرَ؛ پسر یا دختر شدن
سوره رعد / ۸ : اللَّهُ یَعْلَمُ؛ پسر یا دختر شدن
۲) گوش و چشم
سوره اسراء / ۳۶ : إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ؛ ابزار ادراک
سوره اعراف / ۱۹۵ : یُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ؛ قدرت گوش و چشم
۳) زبان
سوره الرحمن / ۴ ـ ۳ : عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ حرف زدن و تکلم و فواید زبان
۴) گوش
سوره کهف / ۱۱ : عَلَی‏ آذَانِهِمْ؛ شنیدن گوش در حالت خواب
سوره اعراف / ۱۷۹ : لاَیَسْمَعُونَ؛ قدرت شنوایی گوش
۵)گوش، چشم و قلب
سوره مؤمنون / ۷۸ : أَنشَأَ لَکمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ؛ مراحل آفرینش گوش و چشم و قلب
سوره ملک / ۲۳ : وَجَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ؛ مراحل آفرینش گوش و چشم و قلب
۶) چشم
سوره حاقه / ۳۸ : بِمَا تُبْصِرُونَ؛ چشم بعضی اشیا را نمی‌بیند
سوره اعراف / ۱۷۹ : أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ؛ قدرت بینایی چشم
سوره بقره / ۲۰ : یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ؛ رعد و برق و اثرات منفی آن (مضرات چشم)
سوره یوسف / ۸۴ : عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ؛ اثر منفی ناراحتی و غم در چشم
سوره احزاب / ۱۰ : إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ؛ وحشت و اثر آن به چشم
سوره احزاب / ۱۹ : تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ؛ وحشت و اثر آن به چشم
سوره ملک / ۴ : ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ؛ خستگی با دیدن زیاد
۷)زبان و لب
سوره بلد / ۹ ـ ۸ : عَیْنَیْنِ وَ لِسَاناً؛ فواید زبان و لب
۸) حنجره
سوره لقمان / ۱۹ : وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِک؛ داد زدن و اثر آن به حنجره
۹) ژنتیک
سوره مریم / ۲۸ : یَاأُخْتَ هَارُونَ؛ تأثیر اخلاق پدر و مادر در فرزند
سوره نساء / ۱ : خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛ زن از جنس مرد
سوره نحل / ۷۲ : مِّنْ أَزْوَاجِکم بَنِینَ؛ نسل
سوره شوری / ۵ : أَوْ یُزَوِّجُهُمْ؛ پسر یا دختر یا عقیم
سوره حجرات / ۱۳ : وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوباً؛ نژاد و تیره خاص
۱۰) حاملگی
سوره اعراف / ۱۸۹ : حَمْلاً خَفِیفاً؛ حاملگی
۱۱) شیر
سوره نحل / ۶۶ : مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ؛ شیر از خون به وجود می‌آید
۱۲)زوجیت
سوره نبأ / ۸ : وَخَلَقْنَاکمْ أَزْوَاجاً؛ دو جنس مخالف برای بقای نسل
● زیست شناسی در قرآن
▪ حیات :
محل پیدایش حیات (عنکبوت/ ۲۰)، حیات اولیه (فرقان/۵۴)، در آمدن جانوران از آب (نور/ ۴۵)، آفرینش انسان (حجر/ ۲۶ و سجده/۷- ۹)، تنوع جانوران و نژادها (جاثیه/۴)، تکامل (تغابن/۳)
▪ گیاهان :
ماده‏ی سبز گیاهی (انعام/۹۹)، جنبش، پرورش و رشد دانه (حج/۵)، تنوع گیاهان (حجر/۱۹)
▪ مغز و حواس :
(یوسف/۱۱۱)، (سجده/۹)، (بقره/۲۸۲)، (بقره/۱۷۱)
▪ حیوانات :
خلقت شتر (غاشیه/۱۷)، شیر سازی دام‏ها (نحل/۶۶)، گوشت ماهی (نحل/۱۴)
▪ بهداشت، پزشکی و حشره شناسی :
توجه به خوردن میوه و مواد غذایی پروتئین‏دار (واقعه/۲۱-۲۰ و طور/۲۲)، اعجاز اثر انگشت (قیامت/۴)، تسهیل درد زایمان (مریم/۲۵)، شدت احساس درد توسط پوست (نساء/۵۶)، درمان موضعی بسیاری از بیماری‏های پوستی در سرما (ص/۴۲)، اندوه و رابطه‏ی آن با کوری (یوسف/۸۴)، اشاره به زخم‏های ناشی از عدم تحرک (کهف/۱۸)، تأثیر روانی رنگ سبز (رحمن/۷۶)، (انسان/۲۱ و کهف/۳۱)، اشاره به بیماری پیری زودرس در کودکان (مزمل/۱۷)، عدم شناخت روح از نظر علمی (اسراء/۸۵)، وضو و پاکیزگی قسمت‏هایی از بدن که با میکروب‏ها در تماس است (مائده/۶)، پرهیز از پرخوری (اعراف/۳۱)، پرهیز از خوردن خون، مردار و گوشت خوک (بقره/۱۷۳)، پاکیزگی لباس و پوشاک (مدثر/۴)، غیربهداشتی بودن تماس جنسی در حالت قاعدگی (بقره/۲۲۲)، اشاره به بیماری فراموشی در پیری (نحل/۷۰)، خاصیت شفابخشی عسل و گردآوری شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/۶۹)، تناسب رنگ عسل با رنگ گل‏ها(نحل/۶۹)، تنیدن تار توسط عنکبوت ماده (عنکبوت/۴۱)، ارتباطات در میان حشرات (نمل/۱۸)، ترکیب آنزیم با غذا خارج از بدن مگس (حج/۷۳)

منابع و مآخذ :
۱. قرآن کریم، ترجمه‏ی مهدی الهی قمشه‏ای، انتشارات عصر رهایی، ۱۳۸۶.
۲. اقلیم شناسی، جعفرپور ابراهیم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵، ص ۱۲۷ ـ ۱۳۳.
۳. زمین، بیسر آرتور - جعفری عباس (مترجم)، انتشارات مؤسسه‏ی گیتاشناسی، ۱۳۸۱، ص ۴۹ ـ ۵۲ و ۴۶ و ۵۴.
۴. منابع و مسائل آب ایران، صداقت محمود.
۵. زمین شناسی عمومی، شفیقی سیروس و مدنی حسن، انتشارات دانشگاه پلی تکنیک تهران، ۱۳۸۶، ص ۱۱۹.
۶. الادلة المادیة علی وجود الله، متولی الشعراوی شیخ محمد.
۷. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی‏اصفهانی محمدعلی، انتشارات مبین، رشت، ۱۳۸۰.
۸. اشارات علمی اعجازآمیز قرآن، رضایی‏اصفهانی محمدعلی و اخوان مرتضی، دفتر نشر معارف، قم، ۱۳۸۳
۹. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، نیازمندشیرازی یداله ، چاپ میهن، تهران، ۱۳۸۶.
۱۰. طب در قرآن، دیاب عبدالحمید، قرقوز احمد و چراخی علی، انتشارات حفظی، تهران، ۱۳۸۳
۱۱. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاک‌نژاد سیدرضا، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۰.
۱۲. آموزه‌های تندرستی در قرآن، رضایی حسن‏رضا ، انتشارات عطرآگین، تهران، ۱۳۸۶.
۱۳. اسلام پزشک بی‌دارو، شیرازی احمدامین ، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۵.
۱۴. التمهید، معرفت محمدهادی، ج ۶، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۹.




طبقه بندی: مثال هایی از علوم طبیعی در قرآن، 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1387 توسط سعید


(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6