تبلیغات
علوم طبیعت در قرآن - آفات شناخت
 
 

گاهى عوامل درونى بر عقل انسان چیره مى گردند و باعث مى شوند كه عقل نتواند نقش خود را درست ایفا كند. در اینجاست كه گر چه ما قضاوتها را به عقل نسبت مى دهیم ولى در واقع آنها ناشى از عقل آلوده به شوائب و غیر سلیم هستند. بقول علامه طباطبائى  نقش عقل در این موارد «مانند قاضى اى است كه از روى مدارك جعلى و شهادتهاى دروغى برخلاف حق حكم صادر كند، گر چه قصد حكم باطل را نداشته باشد» پس انسان پژوهشگر باید ذهن خود را از پیش داوری هاى بى اساس و ظنیات برهاند و از هواهاى نفسانى و آلودگیهاى اخلاقى پاك كند تا بتواند به شناخت صحیح دست یابد. غزالى در احیاء علوم الدین تشبیه جالبى دارد  كه از بعضى جهات این مطلب راخوب روشن مى كند. او قلب انسان را به یك آئینه تشبیه مى كند و مى گوید همانطور كه آئینه در اثر جلا دادن تصویر را بهتر نشان مى دهد قلب انسانى نیز در اثر صفات شریفه جلایش افزده مى شود و حقایق را بهتر نشان مى دهد و در اثر صفات رذیله مثل آئینه اى كه رویش را گرد گرفته باشد، كدورت پیدا مى كند و حقایق را نشان نمى دهد. به همین دلیل در آیات زیر:

«... و لو نشاء اصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لایسمعون » (اعراف، 100)

(... اگر بخواهیم آنها را نیز به گناهانشان هلاك مى كنیم و بردلهایشان مهر مى زنیم.)

«و اتقوا الله و اسمعوا...» (مائده، 108)

(و تقواى الهى پیش گیرید وگوش فرا دهید...)

نشیدن حرف حق به مهر خوردن قلب یعنى درك نكردن آن (در اثر گناهان) نسبت داده شده و شنوا بودن در مقابل حرف حق به تقوى مربوط شده است.

در اینجا عوامل عمده اى را كه مانع شناخت صحیح مى شوند با استفاده از قرآن كریم بیان مى كنیم. این عوامل را مى توان تحت دو عنوان كلى بیان كرد ولى ما براى وضوح مطلب همان عناوین مطرح شده در آیات قرآنى را ماخذ بحث قرار مى دهیم:

1. بى ایمانى

در قرآن آیات زیادى داریم كه حاكى از این هستند كه بى ایمانى مانع بزرگى در راه شناخت صحیح مى باشد:

«ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع الله على قلوبهم فهم لایفقهون » (منافقون، 3)

(براى آنكه آنها اول ایمان آوردند و سپس كافر شدند. پس مهربر دلهایشان نهاده شد و در نتیجه آنان درك نمى كنند.)

«و ما انت بهادالعمى عن ضلالتهم ان تسمع الا من یؤمن بآیاتنا فهم مسلمون » (روم، 53)

(و تو نمى توانى مردم كوردل را از ضلالت به راه هدایت آورى.تو مى توانى سخن ما را تنها به كسانى بشنوائى كه به آیات ماایمان دارند، اینها هستند كه تسلیم مى شوند.)

«ان الذین لا یؤمنون بآیات الله لا یهدیهم الله...»(نحل، 104)

(كسانى كه به آیات الهى ایمان ندارند خداوند آنها را هدایت نمى كند...)

«... و الذین لا یؤمنون فى آذانهم وقر و هو علیهم عمى...» (فصلت، 44)

(... كسانى كه ایمان ندارند گوشهایشان سنگین است و قرآن براى آنها موجب كورى جهل و ضلالت است...)

برخى از آیات قرآن حاكى از این هستند كه صرف اتكاء به علم، بدون وجود عنصر ایمان، نمى تواند به شناخت صحیح طبیعت منجر شود:

«قل انظروا ماذا فى السموات و الارض و ما تغنى الایات والنذرعن قوم لا یؤمنون » (یونس، 101)

(بگو بنگرید كه در آسمان و زمین چه چیزهایى است، و البته مردم بى ایمان را نشانه هاى الهى بى نیاز نخواهد كرد.)

«فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم یرد الاالحیوة الدنیاذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بمن اهتدى » (نجم، 30-29)

(پس روى گردان از هر كسى كه از یاد ما روى گردانید و جززندگانى دنیا را نخواست. منتهاى علم این مردم تا همین حداست. خدا به حال آنكه از راه حق گمراه شد و آنكه هدایت یافت كاملا آگاه است.)

2. وجود عوامل منحرف كننده عقل

وجود برخى از صفات و خصوصیات در افراد مانع از آن مى شود كه قضاوت صحیح داشته باشند و به كشف حقیقت نائل شوند. ما در اینجا مهمترین اینها را ذكر مى كنیم.

الف - پیروى از هوى و هوس آرزوها

در قرآن مكررا ذكر شده كه پیروى از امیال و آرزوها باعث گمراهى مى شود:

«فان لم یستجیبوا لك فاعلم انما یتبعون اهوائهم و من اضل ممن اتبع هویه بغیر هدى الله...» (قصص، 50)

(پس اگر ترا اجابت نكردند بدان كه فقط هوسهایشان را پیروى مى كنند، و كیست گمراه تر از آن كسى كه راه هدایت خدا را رهاكرده و از هواى نفس خود پیروى مى كند...)

«... فاحكم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوى فیضلك عن سبیل الله...» (ص، 26)

(... پس در میان خلق خدا به حق حكم كن و هرگز هواى نفس را پیروى مكن كه ترا از راه خدا گمراه سازد...)

از پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله وسلم نقل شده است كه فرمود:

«ان اخوف ما اخاف على امتى الهوى و طول الامل، اماالهوى فانه یصد عن الحق، و اما طول الامل فینسى الآخرة »

(بیشترین ترس من براى امتم بخاطر هوى و هوس و زیادى آرزوهاست. هوى و هوس انسان را از حق باز مى دارد و زیادى آرزوها باعث فراموشى آخرت مى شود.)

و از على علیه السلام نقل شده است كه فرمود:

«الهوى عدوالعقل » 

(هوى و هوس دشمن عقل است.)

ب - حب و بغض كوركورانه و تعصب بیجا

اینها نیز از عواملى هستند كه جلوى بیطرفى وحق جویى قوه عاقله را مى گیرند.

قرآن كریم مكررا بشر را از این آفات قوه عاقله برحذر داشته است:

« و اما ثمود فهد یناهم فاستحبوا العمى على الهدى فاخذتهم صاعقة العذاب الهون بما كانون یكسبون » (فصلت، 17)

(و اما در مورد قوم ثمود، پس آنها را نیز هدایت كردیم، لیكن آنها خود كورى و ضلالت را بر هدایت برگزیدند. پس بر آنهاصاعقه عذاب خوارى به كیفر كردارشان فرود آمد.)

«ذلك بانهم استحبوا الحیوة الدنیا على الآخرة و ان الله لایهدى القوم الكافرین اولئك الذین طبع الله على قلوبهم و سمعهم و ابصارهم و اولئك هم الغافلون »(نحل، 108-107)

(این بخاطر آن است كه آنها زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بى ایمان را هدایت نمى كند. آنها هستند كه خداوند بر قلب و گوش و چشمهایشان مهر نهاده و غافلان واقعى آنهایند.)

«ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم...»(محمد، 9)

(این بدان سبب است كه آنها نسبت به آنچه خدا نازل فرموده كراهت داشتند پس خدا اعمالشان را محو و نابود نمود...)

«لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون » (زخرف،78)

(ما را حق را به شما عرضه كردیم، لیكن اكثرتان از حق كراهت و اعراض داشتید.)

از نبى اعظم صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است كه فرمود:

«حبك للشى ء یعمى و یصم » 

(نظر موافق تو در مورد یك چیز باعث مى شود كه چشمت كورو گوشت كر شود، یعنى حقایق را نبینى و نشنوى.)

و از امام على علیه السلام نقل شده است كه فرمود:

«و من عشق شیئا اعشى بصره و امرض قلبه فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع باذن غیر سمیعة »

(هر كس به چیزى عشق ورزید چشمش كور و قلبش بیمارمى گردد، پس با چشمى معیوب مى نگرد و با گوشى ناشنوامى شنود.)

ج - استكبار

چه بسا اتفاق مى افتد كه انسان با وجود داشتن علم، به علت غرور پیرو حق نمى شود. قرآن این گروه را به عذاب الهى بشارت مى دهد:

«یسمع آیات الله تتلى علیه ثم یصر مستكبرا كان لم یسمعها فبشره بعذاب الیم و اذا علم من آیاتنا شیئااتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهین » (جاثیه، 9-8)

(آیات خدا را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود، آنگاه بر تكبر وطغیان اصرار مى كند، چنانكه گویى آن آیات را نشنیده است.چنین كس را به عذاب دردناك بشارت ده. چون از آیات ماچیزى بداند آن را مسخره مى گیرد، اینگونه مردم را عذاب خوارى و ذلت مهیاست.)

«فما اغنى عنهم سمعهم و لا ابصار هم ولا افند تهم من شى ء اذا كانوا یجحدون بآیات الله و حاق بهم ما كانوا به یستهزؤون » (احقاف، 26)

(پس گوشها و چشمها و دلهایشان هیچ سود نداشت، چون آنان آیات حق را انكار كردند، و آنچه را كه استهزاء مى كردندبراى آنها فرا رسید [عذاب الهى آنها را فرا گرفت].)

«ان الذین كذبوا بآیاتنا و استكبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء...» (اعراف، 4)

(آنان كه آیات ما را تكذیب كردند و در برابر آنها تكبر ورزیدنددرهاى آسمان به رویشان گشوده نمى شود...)

«و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا و استكبروا استكبارا» (نوح، 17)

(و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم انگشت برگوش نهادند و جامه بر رخسار افكندند و بر كفر اصرار و لجاج ورزیدند و سخت راه تكبر و نخوت پیمودند.)

د - تبعیت كوركورانه از آراء گذشتگان، صاحبان قدرت، و رسوبات فكرى خویشتن

این هم از عواملى است كه مانع دست یافتن به حق مى شود و لذا در قرآن محكوم شده است:

«و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلوناالسبیلا» (احزاب، 67)

(و مى گویند پروردگارا ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت كردیم و آنها ما را از راه به در بردند.)

«... بل نتبع ما القینا علیه آبائنا او لو كان آبائهم لا یعقلون شیئا و لایهتدون » (بقره، 170)

(... بلكه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم تبعیت مى كنیم.آیا نه این است كه پدران آنها چیزى نمى فهمیدند و هدایت نیافتند؟)

«و تلك عاد جحدوا بآیات ربهم و عصوا رسله و اتبعوا امركل جبار عنید» (هود، 59)

(و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند ورسولان او را معصیت نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق پیروى كردند.)

«... فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید» (هود، 97)




طبقه بندی: قرآن و علم، 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 توسط سعید